جلسه اول

جلسه ی اول

موضوع بحث: من کیستم؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام علی اشرف خلق الله محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

من کیستم؟!

پرسشی است جاودانه که سبقت زمانی و تاریخ آن به آغاز خلقت بر می گردد و تا ابد خواهد بود. بشر از بدو خلقت از خود می پرسد (من کیستم؟( و (من) چیست؟

من کیم لیلی و لیلی کیست من

 

ما یکی روحیم اندر دو بدن

من به زبان تازی (أنا) است.

خداوند متعال می فرماید: (انا لله)([1]) و پیامبر اکرم (ص) می فرماید: (انا بشر مثلکم یوحی الی)([2]) که امتیاز (من) نبوی او به وحی است. وباز فرمود: (انا و علی ابوا هذه الامة) ([3]).

حضرت امیر المؤمنین (ع) می فرماید: (انا اُحی و انا اُمیت) ([4]) احی السنة وامیت البدعة. و حضرت زین العابدین (ع) نیز می فرمایند: (انا ابن مکة و منی) ([5]) منم فرزند مکه و منایم... و امام زمان (عج) می فرمایند: (انا بقیة الله) ([6]).

شیطان نیز می گوید: (انا خیر منه) ([7]) من از او بهترم هنگامی که خود را با حضرت آدم مقایسه می کند.

فیلسوف غرب دیکارت می گوید: (من فکر می کنم پس من هستم).

این (من) کیست و چیست که همه دم از او میزنند؟

خدا و پیامبر و اهل بیت و مردم و شیطان و همه می گویند (من).

این (من) بزرگ و یا عظمت کیست؟!

دو پاسخ دارد و از دو نظر می توان بحث را مطرح و بررسی کرد:

1. از نظر خودشناسی: که در حدیث مشهور آمده است (من عرف نفسه فقد عرف ربه) ([8]) که (من) حکایت از شخص انسان و نفس او می کند که در او (زن و مرد) مساوی و همانندند و بین کوچک و بزرگ فرق نمی کند، عالم و جاهل، غنی و فقیر، دولت و ملت و خلاصه همه افراد و طبقات در او مساوی هستند. در احادیث شریفه آمده است که علم اولین و آخرین از چهار کلمه جمع و خلاصه شده: (من أنا؟) من کیستم؟ و (من این اتیت؟) از کجا آمده ام و (ماذا یراد منی) بهر چه آمده ام و از من چه می خواهند (والی این اذهب) به کجا خواهیم رفت؟ خلاصه: سعادت و شقاوت و کمال و تکامل من در چیست؟

2. از نظر این که حکایتی از ذات است که (من) به تازی (انا) ضمیر است که حکایت از ذات می کند. و ذات ماهیتی است که وجود برایش ثابت شده است. ماهیت پاسخ پرسش (ماهو) است که عبارت از اجزاء ذاتی هر ماهیت یعنی جنس قریب و فصل قریب است. مانند (الانسان ما هو؟ حیوان ناطق) که حیوان ناطق جنس و فصل و ماهیت انسان است.

ذات خداوندی ماهیت ندارد که ماهیت او وجود اوست (الحق ان ماهیته انیّتة) زیرا جنس و فصل ندارد که او واحد و أحد و غنی مطلق و صمد است . او علّت العلل و علّت اولی است . وجود مجرد محض است و از عقل بشر و اندیشه بشری به دور است که او را احاطه کند و ذاتش را بشناسد که اشرف مخلوقات فرمود: (ما عرفناک حق معرفتک) ([9]) او محیط است و انسان محاط و محاط نمی تواند ذات محیط را درک کند. انسان از شناخت مقام احدیت و غیب الغیوب و ذاتی خداوند عاجز است اگر شناخت ذات وارد شویم به کفر و گمراهی می رساند از این نظر در احادیث ائمه اطهار آمده است که حق تفکر در ذات خداوند متعال را نداریم، و خداوند در مقام واحدیّت و اسماء و صفات باید بشناسیم، که آن هم پیامبر و جانشین او شناختند ( یا علی ما عرف الله الّا أنا و أنت) ([10]) ، بنابراین نباید در ذات خداوند فکر کنیم چون به کفر منتهی می­شود.

در نهج البلاغة امیر مؤمنان (ع) آمده است (وانتهت عقولنا دونه) ای لا تدرکه العقول([11]) که عقل ها از درک خداوند متعال عاجز است ولی می توان خدا را با قلب شناخت و احساس کرد که در حدیث آمده است: (لا تسعنی سمائی ولا ارضی و لکن یسعنی قلب عبدی المؤمن) ([12]) آسمان و زمین گنجایش مرا ندارد ولی دل مؤمن جایگاه من است که قلب مؤمن حرم خدا و عرش الرحمان است. پس شناخت خدا از راه قلب است ولی با نور عقل که او هادی و راهبر است.

(انا) من: حکایت از ذات می کند به صورت مطلق و خواه ذات مجرد خداوند که لا یعلم ما هو الّا هو، و یا ذات ما سوای او که شائبه ای از مادیت دارد . زیرا وجود یا مجرد محض است که خدا باشد و یا مادی است که ما سوی الله باشد، ولی مادیت مراتبی دارد و یک امر نسبی است پس خدا مطلق است در ذات و صفات و اسماء و ما سوای او نسبی است که در تجرد آن مراتبی دارد که ظهور و بروز آن در قوس نزولی و قوس صعودی تجلّی می کند.

آخرین رتبه وجود مادی دنیا است که دنیا مؤنث (ادنی) است ما نند (صغری و أصغر) وادنی تفیل (دانی) است و دانی ضد و مقابل (عالی) و عالی تفضیلش (اعلی) است . پس چهار مفهوم نسبی داریم: اعلی و عالی و دانی و ادنی که این چهار منشأ تکثرات است و مرجع آن به دو نیّت است که عالی و دانی است. خدا عالی است و ما سوای او دانی است، ولی در عالم خلقت و کون وفساد و امر و خلق امر نسبی تجلی می کند، که عبارت از عالی و دانی است، واین اثنین و در اصل واحد است که عالی خلقی مظهر عالی خالقی است، و اول ما صدر عن الله روح أعظم و نور أتم وفیض أقدس و انسان کامل و جامع الجمع می باشد، که همان حقیقت محمدیّه و روح بزرگ پیامبر محمد مصطفی (ص) است، و از نور او نور وصیّ او شکافته و صادر شد، که محمد مصطفی عالی و علی مرتضی دانی که او فرمود: (انا عبد من عبید محمد ازباب؟ ساد من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً) ([13])  که عبودیت به معنای کمال خضوع است نه عبادت که منحصر به ذات حق است. و از این دو نور مبارک عالی و دانی (نبوی و علوی) پدید آمد نور أزهر فاطمه زهرا (س) تا حضرتش جامع النورین باشد که دخت نبی و همسر وصی وامّ الائمة النجباء است و از (نور فاطمی) دو نور حسنی و حسینی آفریده شد تا این انوار پنجگانه  زینت عرش خداوند باشند، و گردید محمد رسول الله (ص) مظهر اعلی، و علی ولی الله مظهر عالی، و فاطمه الزهرا مظهر دانی نسبت به عالی، و تتمّه اصحاب کسا الحسنان ادند و از این فیوضات الهی باذن الله آفریده شد جهان هستی و پدیده شد تکثرات و موجودات ممکن.

دنیا و طبیعت که محل زندگی انسان است عالم ناسوتی می گویند، که از (ناس) گرفته شده است، و نیز به عالم مُلک و عالم ظاهر و مادی و (عالم خلق) و شهود گفته می شود، و عوالم دیگر مجردی را که عالم لاهوت و جبروت و ملکوت است عالم ملکوتی و باطن و (عالم امر) و غیب می گویند. و انسان دو بعدی است که روحش از عالم ملکوت است و جسمش از عالم ناسوت. جانش جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء است، روح او مجرد و باقی است که در حدیث است (ما خلقتم للفناء بل خلقتم للبقاء) ([14])  برای ابدیت آفریده شدید. پس انسان (جسم فی بدنه و جسمانی فی روحه) و روح او افضل و اعظم از جسم اوست.

و از مخلوقات خداوند (مَلک) است که جسم لطیف نوری است و (جن) است که جسم لطیف ناری است و(انا) (من) حکایت از این ذوات می کند. ولی ذات انسان در مرکز و وسط دائره وجود موجودات ممکنه است، او محور هستی موجودات است. انا نیت و منیّت او در وسط دو طر ف قوس نزولی و صعودی قرار گرفته که اعلای قوس (انا الله) است و ادنای آن (انا الشیطان) است پس (من انسانی) بین دو (من) قرار گرفته (من رحمانی) و (من شیطانی) یا این که با علی علیین رود و فناء فی الله و بالله ولله شود و رنگ خدایی و بوی خدایی بخود بگیرد که مظهر اسماء الله و مرآت حق و صفات خداوندی شود. و یا این که مظهر شیطان که او ولیّ و قرین و همراه او گردد.

انسان مختار است که یا راه حق را طی کند و سالک راه خداباشد، و یا راه شیطان رود، قلب او یا حرم خدا باشد و یا لانه شیطان، که دل او دو گوش دارد، یکی به طرف خداوند سبحان که از او الهام می گیرد و از علم او بهره می برد و طرف دیگر به شیطان که وسوسه او را گوش می دهد، و راه باطل و شر را در پیش می گیرد.

دنیا دار اختیار و امتحان است. و حلبه صراع و صحنه مبارزه و میدان جنگ و جهاداست، و سربازان عقل با سربازان جهل در ستیزند و بالاخره قلب سلطان بدن است. و مردم (یعنی جوارح و جوانح) بر دین پادشاهان خود هستند، پس اگر قلب رستگار شد تمام اعضا رستگار می شوند (اذا صلح القلب صلح ذلک کله) ([15])  و اگر زیان کار و فاسد شد بر تمام اعضای باطنی و ظاهری اثر می گذارد.

شریعت و طریقت و حقیقت منازلی است تا سالک الی الله (من) او به (من) الله برسد و مقام فناء فی الله را درک کند، و از این جسم مرکوب خود جهت راکبش که روح و با عظمت اوست کمال بهره را بگیرد، تا نمازش معراج و عروج او به سوی خدایش باشد، و تا صیامش و روزه داری ماه مبارک رمضان که ضیافت الله است قلعه امن و امان و جنة حصینی او باشد، ماه مبارک رمضان ماه عبادت و حرکت تربیتی و عاشقانه به سوی الله است.

تا بر سفره أسماء الله و مائده قرآنی و خوان ادعیه و مناجات و اذکار و اوارد کمال استفاده را ببریم. ولی:

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم

 

از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم

 

باید به سوی حق لا یزال برویم و طی منازل عرفانی و سیر و سلوک رحمانی که از یقظه و توبه شروع می شود و به مقام فناء فی الله، سپس بقاء بالله ختم می شود برسیم، همه باید در راه سیر و سلوک الی الله قدم نهند و مظهر انا لله وانا الیه راجعون شوند، ولی وصول به توحید بدون ولایت عظمای رسول گرامی و ائمه اطهار(ع) ممکن نیست. که توضیح آن خواهد آمد.

 

والسلام


 



(([1] .طه: 48.

(([2] . فصلت:6.

(([3] .مناقب ال ابی طالب 3/126.

(([4] . بحار: 49/189.

(([5] .بحار: 52/24.

(([6] .غرر الحکم: 7496.

(([7] .اعراف: 12.

(([8] .غرر الحکم: 7496.

(([9] .بحار: 69/292.

(([10] .ومن هذا الباب (یاعلی، ما اعرف حق معرفته غیری و غیرک) مناقب شهرآشوب: 3/310.

(([11] .نهج البلاغة خطبه 160.

(([12] .جامع الأسرار و منبع الانوار: 290.

(([13] .من هذا الباب من تعلمت منه حرفاً صرت له عبداٌ، بحار الأنوار: 77/167.

(([14] .اعتقادات: 47.

(([15] .بحار الأنوار: 61/331.