جلسه سوم

جلسه ی سوم

موضوع بحث: من کیستم؟!

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین والصلاة

والسلام علی اشرف خلق الله محمد و آله الطاهرین.

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور . اللهم اغن کل فقیر... اللهم سدّ فقرنا بغناک... واغننا من الفقر انک علی کل شیء قدیر.

یکی از زیباترین و پربارترین دعاهای ماه مبارک رمضان که بعد از هونماز یومیه خوانده می شود دعای (اللهم اغن کل فقیر) می باشد که در (مفاتیح الجنان) خاتم المحدثین شیخ قمی (ره) در اعمال ماه مبارک رمضان آمده است، در این دعای شریف دو بار سخن از فقر شده است و دوبار هم از غنا و بی نیازی که بعد از دعای عمومی و همگانی یاد شده است. اول از خداوند متعال غنا و توانایی می خواهم که همه نیازمندان روزگار را بی نیاز و غنی کند (خداوندا هر نیازمندی را بی نیازکن) سپس برای خودمان دوبار خواستن آنهم با دو عبارت متضاد، حتماً سری و رمزی دارد، و این دو با هم فرق می کند.

عبارت (اللهم سد فقرنا بغناک) اشاره به فقر ذاتی و غنای ذاتی است بدین معنا که خداوند متعال غنی بالذات است. یعنی بی نیازی ذاتی اوست که او صمد است (پُر و تمام مخلوقات به او نیازمندند) و این صمدیت (الله) جل جلاله غنای ذاتی اوست و اما غیر او یعنی تمام ممکنات و موجودات به او نیاز دارند چون ما سوای او ممکن بالذات است، وممکن فقر محض و مطلق است، تمام هستی ما سوای او فقیر بالذات هستند، و از این جا فرق بالذات و بالعرضی معلوم می شود و فرق بین واجب الوجود لذاته وممکن الوجود لذاته مشخص می شود. زیرا بین واجب و ممکن پنج فرق یاکردکردن ولی برگشت همه به همین فرق است که واجب الوجود لذاته غنی مطلق است، وممکن الوجود لذاته فقیر مطلق است، و این که در در دعا آمده است (اللهم سد فقرنا بغناک) اشاره به همین مطلب است که خدایا ما فقر مطلق هستیم ولی بغنای مطلق تو این نقص و فقر مارا پرگردان و (سُدّ) از سد گرفته شده است که (سد) بنازی به معنای مانع هدر رفتن آب می شود و پشت آن آب ها جمع می شوند، پس خدایا با ما چنان کن که فقر ذاتی ما به غنای ذاتی تو پر شود و این نشان می دهد که انسان می تواند به جایی برسد که کارش، کار خدایی باشد و از فقر مطلق به غنا مطلق برسد و مظهر اسماء الله شود، و آن در جایی تحقق می یابد که انسان به حقیقت و ذات خود برسد، که او فقیر ملطق است (لا یملک لنفسه)است (لا یملک لنفسه ونفعاً و لا ضراً و لا حیاة و لا موتاً) ([1]). هر چه هست اوست و لا غیر (الهی هب لی کمال الانقطاع الیک)([2]). واین راه اولیا خداسته و در تمام مراحل سیر و سلوک عارفان این حالت همراهشان است، و این همان روح بندگی است که باید انسان داشته باشد و فلسفه زندگی و سر خلقت هم همین است ما (خلقت مطلق الجن و الانس الا یعبدون) ([3]). که لازمه عبادت و بندگی احساس شعور وفهم است که (معرفت) حاصل آن است.

در کتاب اربعین حضرت امام خمینی (ره) آمده (العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة) ([4]). یعنی بندگی گوهری است که باطن و حقیقت او ربوبیت و کار خدایی کردن است، این همان فلسفه پویای (من) است که انسان می تواند از راه بندگی و اطاعت و عشق و معرفت به جایی برسد که کار خدایی کند، اگر چه ذره است ولی اگر بندگی کند به آسمان رود و کار آفتاب کند. در این زمینه در حدیث قدسی آمده است که سنی و شیعه نقل می کنند که خداوند متعال فرمود: (یتحبب الیّ بالنافلة بالنوافل حتی اُحبه فاذا أحببته کنتُ سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و یده التی یبطش بها) ([5]). از راه تقرّب و طاعت و اتیان واجبات و نوافل که مستحبات است به مقام محبت می رسد که خداوند او را دوست می دارد، یعنی به درجه ای می رسد که محبوب و معشوق خداوند می شود و رسیدن به این مقام و درجه یعنی کار خدایی کردن، یعنی فناشدن فقر مطلق در غنای مطلق البته بالغیر و نه به بالذات، تا چشم و گوش رنگ خدایی و کارخدایی پیدا می کنند، دست او دست خدایی می شود، که عین الله و سمع الله و ید الله می شود.

در بحار الانوار آمده که روزی مولا امیر المؤمنین (ع) جوانی را در بازار دیدند که به نا محرمی نگاه خیانت می کند، حضرت یک سیلی به او زد، جوان پیش خلیفه دوم عمر بن الخطاب آمد و خواست که از حضرت شکایت کند، عمر حضرت را خواستند و از او پرسیدند که برای چه به صورت جوان سیلی زده ای ؟ حضرت (ع) در پاسخ گفتند که او به چهره نا محرمی نگاه کرده بود، نگاهی آلوده و معصیت کار، عمر به جوان گفت: (عین الله رات و ید الله ضربت) چشم خدا دید و دست او زد، او می دانست که حضرت علی (ع) مظهر تمام صفات خداوندی است.

حضرت امام علی(ع) که چشم و شاهد خدا روی زمین است دارای بصیرتی است که خداوند متعال به او داده است، و این علم و بصیرت خاصی است. که بصیرت عام نیز داریم که انسانها می توانند به این مقام دست پیدا کنند که دارای علم بصیرتی شوند، و چشم و گوششان باز شود. و مظهر ثروتمندی و غنای خداوند گردند.

باز در حدیث دیگری آمده است: (عبدی اطعنی حی أجعلک مثلی اقول للشیء کن فیکون و تقول للشیء کن فیکون) بنده من مرا اطاعت کن تا مانند خودم قرارت دهم، من می گویم بهر هر چیزی بوده باش می بود و تو هم بهر هر چیزی گوی همان شود. و باز در حدیث آمده است (من اطاع الله یطاع کل شیء) ([6]) هر که خدا را اطاعت کند همه چیز او را اطاعت می کنند. و باز روایتی دیگر نقل شده است تا معنای فقر ذاتی بیشتر مشخص شود. آمده است که شخصی نزد حضرت امام صادق (ع) عرض کرد که ای فرزند رسول خدا من فقیرم، حضرت فرمودند که تو فقیر نیستی بلکه غنی هم هستی ولی آن فرد بازهم عرض کرد من فقیر هستم، حضرت بازهم همان پاسخ را فرمودند تا بار سوم که حضرت فرمودند: آیا حاضر هستی محبت و ولایتی که نسبت به ما داری را بدهی و تمام دنیا را به تو بدهند، آن فرد گفت: به خدا سوگند هرگز حاضر نیستم که ذره ای از ولایت و محبت شما را بدهم و دنیا را بگیرم. امام فرمودند: آیا تو فقیر هستی یا ثرومتند؟ جواب دادکه غنی هستم. این همان غنای ذاتی است که انسان مؤمن در وجود خود احساس می کند هنگامی (من) او در (من) الله فانی شود. پس یک فقر ذاتی داریم که پر کردن او به صمدیت و غنای مطلق الله است. (اللهم سد فقرنا بغناک) و دیگر فقر عرضی داریم که فقر زمینی خواهد بود مانند نداشتن مال و ثروت که بتواند روزگارش به خوبی و رفاهیت بگرداند و این عبارت (اللهم اغننا من الفقر) اشاره به این مطلب است. پس انسان دارای فقر ذاتی و فقر عرضی خواهد بود، (حبّ کمال) که در جبلّه اوست، می خواهد هر دو فقر را از خود دور کند و این یک بحث مستقلی را می طلبد.

نعمت های خداوند به دو قسمند: یکی نعمتهای شکری و دیگر نعمت های استدراجی. شخصی نزد رسول اکرم (ص) آمد و عرض کرد: یا رسول الله نابود شدم!! حضرت فرمودند برای چه نابود شدی؟ در پاسخ به حضرت گفت: یا رسول الله خداوند متعال آن قدر به من نعمت داده است که می ترسم این همه نعمت استدراجی باشد (استدراجی یعنی پله پله که از درج گرفته شده است و نعمت های استدراجی به صورتی که خداوند به کافر نعمت می دهد تا پله پله به جهنم نزدیک شود) از باب (انما نملی لهم لیزدادوا اثما) ([7]). ما به آن هازیاد می دهیم تا گناهانشان زیاد شود، حضرت فرمودند: اگر بعد از نعمت شاکر بودی و خداوند را سپاسگزار بودی بدان که آن نعمت از نعمتهای شکری خواهد بود  وشما را به بهشت نزدیک می کند ولی اگر کفران نعمت کردی و خدا را فراموش کردی و در معصیت ها غوطه و رشدی آن نعمت استدراجی خواهد بود. بنابراین نعمت های خداوندی بر دو گونه اند و ما باید به خاطر نعمت های خداوند شاکر و سپاسگزار باشیم، باید از راه شکر و محبت عبادت کنیم و از راه شکر به غنای ذاتی دست پیدا کنیم.

اکنون چه باید انجام بدهیم که به این غنای مطلق و کمال و جمال ذاتی برسیم؟

در ماه مبارک رمضان که مسلمانان مهمان خداوند هستند، و همه بر سر سفره احسان او هستیم و بهره می گیریم در حقیقت در عالم شناخت و محبت باید سیر کنیم و از کیمیای محبت بهره مند شویم، و از این راه که کوتاه ترین و سالم ترین راه است به غنای ذات دست پیدا کنیم.

صفات خداوند متعال به دو گونه است: صفات کمالی و صفات تکاملی. بدانید که خداوند متعال خواسته است یا متصف شدن انسان کامل به صفات خداوندی آن هارا خدایی کند که (انا لله و انا الیه راجعون) ، (والی ربک المنتهی) ، (و الیه تصیر الامور) ، (والی ربک الرجعی) سرانجام انسان به خداوند بر می گردد که این برگشتن انسان و تکامل خود از دو راه می باشد: یا با صفات تکاملی و یا با صفات کمالی، برای معصومین از انبیا و اوصیاء صفات فعلی خداوندی جنبه کمالی رادارد یعنی صفاتی در آن هادیده می شود که از کمال آن هااست چون نبی و یا وصی هستند این صفات کمالی را دارند، اگر خداوند متعال کریم و جواد و سخی است کرم و جود او در برگزیده خود پیامبرش و یا جانشین بحقش که ولی الله الاعظم است این صفات تجلی می کند و ظهور و بروز دارد و امام معصوم می شود، مظهر آینه تمام رخ معبود خود در کرم و سخاوت واین کرم و سخاوت در امام به صورت صفت کمالی است نه به صورت تکاملی، بدین معنی که امام هنگامی که از خود سخاوت نشان می دهد از این راه در خود تکاملی ایجاد نمی کند.

اما صفت علم در امام تکاملی است (وقل رب زدنی علماً) ([8]) اشرف مخلوقات و انسان کامل کل هستی حضرت محمد (ص) است که (لولاک لما خلقت الافلاک) او مظهر اسماء و صفات الله است ولی بازهم خداوند از او می خواهد که برای خود دعا کند که علمش زیاد شود وبه زیاد شدن علم به تکامل مختص ذات خود می رسد زیرا:

از (احمد تا احد یکم میم فرق است) هر آن چه هست در میم نهفته و آن میم میم ممکنات است، پیامبر با عظمتی که دارد باز هم عبد است، فقر است و راه تکامل مختص خود برای او باز است و پس از او تمام خلایق در سیر تکاملی خود چنین سرنوشتی را دارند و از راه بندگی و محبت (انا الانسانی) خود را در (انا اللهی) خداوند (هب لی کمال الانقطاع الیک) که مقام فناء فی الله و بالله و لله برسانند و غیر از معصومین به عصمت ذاتی تمام انسان ها صفات خود را صفات تکاملی است و این یک بحث جداگانه ای را می طلبد.

از نظر علما صفات ثبوتی خداوند متعال صفات ذاتی و صفات فعلی است، و به نظر حقیر صفات ثبوتی ذاتی خداوند عبارتنداز:

علم و قدرت و حیات است که این صفات برای ائمه اطهار، رسول گرامی (ص) و حضرت زهرا (س) یعنی چهارده معصوم: به صورت صفات تکاملی است، یعنی این که امام از نظر علم خداوند در تکامل است و شاهد آن (وقل ربی زدنی علماً) پیامبر عظیم الشأن اسلام که اشرف مخلوقات است و روح انسان کامل و جامع الجمع را دارد باز به کمال مطلق نرسیده است و نخواهد رسید، چرا که کمال مطلق مختص ذات خداوند است و ما سوای او کمال نسبی است. بنابراین هر علمی در برابر علم خدا صفر است و برای اثبات این مطلب به این مثال ریاضی اکتفا می کنم، در علم ریاضیات گفته می شود اگر عدد 8 انگلیسی را به صورت افقی بنوسید آن علامت بی نهایت است و این علامت بی نهایت هر عددی که در مقابل آن قرار داده شود صفر خواهد بود، مثلاً اگر در مقابل عدد یک میلیاردها صفر قرار دهیم که از نظر عدد از فهم بشر خارج باشد در مقابل بی نهایت صفر خواهد بود و علم خدا بی نهایت است وما سوای او علم ممکنی و محدود خواهد بود. پس به منزله صفر خواهد بود و از این باب گفته می شود (لا یقاس بالله احد) یعنی علم پیامبر وبا علم انبیاء و اوصیاء و اولیاء و خلق خدا می شود مقایسه کرد و گفت که نبی اکرم اعلم من فی المخلوقات است، ولی ما علم خدا نمی توان مقایسه کرد و نیز غیر از ائمه اطهار: با آن ها نمی توان مقایسه کرد که (لا یقاس بنا أحد) هر چقدر هم که علم پیدا کنیم و سعی کنیم که به علم آن هادست پیدا کنیم ولی باز هم نمی توانیم، هنگامی که پیامبر اکرم (ص) می فرماید: بهشت از نور حسین آفریده شده است چگونه می خواهیم به علم آن احاطه داشته باشیم و دست پیدا کنیم؟!

انسان هرگز نمی تواند ذات و کُنه خداوندی را درک کند که او محیط است و انسان محاط که او علت است و انسان معلول و معلول و محاط قدرت درک ذات خود را ندارند ولی در نهایت در صفات راه باز است. عقل و اندیشه هر چند کامل و بزرگ باشد بازهم از درک خداوند عاجز است (لا تدرکه العقول) ولی قلب این امکان را دارد که خدا را بیابد، ادراک قلب از ادراکات عقل بیشتر است اگر (لا تدرکه العقول) است ولی در حدیث آمده است (لا یسعنی سمائی و لا أرضی و لکنی یسعنی قلب عبدی المؤمن)  آسمانها و زمینها گنجایش مرا ندارد ولی قلب مؤمن گنجایش او را دارد، که (قلب المؤمن عرش الرحمن) است که (قلب المؤمن حرم الله) است که (انا عند المنکسرة القلوب) مشهود قلب از درک عقل افزونتر است و این امری غیر قابل انکار است.

اگر گفته شد که از نعیم جنان این است که اگر اشتهای میوه را در بهشت داشتید درخت آفریده می شود و میوه تا دهان مؤمن بهشتی می آید که دیگر زحمت چیدن آن را هم ندارد. و این بهشت و نعیم جنان از نور حسین است حال در عظمت امام حسین (ع) مات و متحیر و مبهوت می شویم که این حسین کیست که همه عالم دیوانه اوست این چه شمعی است که جان ها همه پروانه اوست؟ و این مطالب و کرامات و مقاماتی است که برای ائمه اطهار گفته می شود اگر شهود قلب نباشد با درک عقل مشکل می توان اثبات کرد و با چنین مقایسه ای نمی توان نشان داد علم انسان ها در مقابل ائمه اطهار (ع) است و این که علم بشر در مقابل علم انبیا و اوصیاء قطره ای است در مقابل دریا حال چه باید کرد؟ چگونه می توان به علوم والا و مقامات عالیه و منازل رفیعه و به انسان کامل دست پیدا کنیم؟ تا بتوانیم اسرار کائنات را کشف کنیم و معنویت و صفات خداوندی را در خودمان تجلی و بروز دهیم.

یکی از تفاوتها و فرقهای دنیا و آخرت این است که دنیا (دار مکافات) است و آخرت (دار جزا) یعنی در دنیا هر دستی که می دهید به اندازه همان مکافات می شوید و (تکافا) به معنای تساوی است پس گندم از گندم بروید، جو از جو و جزای هر کاری به صورت مساوی است و حساب شده است اما جزای آخرت چه ثواب و چه عقاب شاید چندین برابر خواهد بود و برگشت این فرق به این است که دنیا دار الظهور است ولی آخرت از عالم ملکوتی و باطن است. بنابراین گاهی به خاطر یک کار کوچکی خداوند بهشت می دهد که عرض آن آسمان و زمین است (جنة عرضها السماوات والارض) ([9]) است و این از باب مکافات نخواهد بود بلکه جزای عمل است و جزا چه بسا بیشتر از عمل می شود، و ثواب خداوند متعال گاهی تفضلی است و گاهی استحقاقی است و تفضلات خداوندی بی نهایت است که او اکرم الاکرمین و اجود الاجودین است. و یرزق بغیر حساب.

در ایام ماه مبارک رمضان بر سفره ضیافت الله الرحمن نشسته ایم تا از برکات و تفضلات و اسرار قرآن و أوراد و اذکار و أدعیه با تفکرات عمیق و اندیشه بلند بهره مند شویم و از فیض مقدس امام زمان (عج) که (بیمنه رزق الورد و بوجوده ثبت الارض و السماء) الهام بگیریم و دنیا و آخرت خودمان را تضمینی و آباد کنیم و به حیات طیبه برسیم.


 



(([1] . مفاتیح الجنان: 30.

(([2] . مناجات شعبانیه.

(([3] . ذاریات: 56.

(([4] . میزان الحکمة: 3/1797.

(([5] . بحار: 7/22.

(([6] . وسائل الشیعة: 11/421.

(([7] . آل عمران: 178.

(([8] . طه: 114.

(([9] . آل عمران: 133.