جلسه پنجم

جلسه ی پنجم

موضوع بحث: من کیستم؟!

فی الصحیح: (لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی) و ورد فی الصحیح: (ولایة علی ابن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی) وفی الحدیث الشریف فی قوله تعالی: (اهدنا الصراط المستقیم) قال (ع): ولایة علی بن ابی طالب صراط الله المستقیم.

ولایت از نظر لغوی و ریشه یابی به معنای محبت و دوستی است و معانی دیگری هم دارد و مقصود از صفت ولایت پذیری انسان این است که به خداوند متعال نزدیک شود آن چنان که دیگر فاصله بین خود و خدای خود احساس نکند.

ولایت برد و قسم است یا حقیقی است و یا اعتباری. و لازمه ولایت است که بین دو نفر و یا دوچیز باشد اگر ولایت از هر دو باشد می شود ولایت اعتباری مانند کسی که به دیوار تکیه کرده باشد که شخص به دیوار چسبیده است و دیوار با او این حالت را دارد. پس اگر حکمی بر دیوار جاری شود بر تکیه کننده نیز جاری می شود، اما ولایت حقیقی تاثیرش مانند تاثیر علت و معلول است، خداوند (اقرب الینا من حبل الورید) است پس خدا ولی انسان است و ولایت او حق و ثابت است (لله الولایة)([1]) انسان اگر به او نزدیک شود ولی الله خواهد بود و اگر از او دور شود و به شیطان نزدیک شود ولی شیطان خواهد بود (ان الشیاطین لیوقون الی أولیائهم) ([2]).

پس ولی انسان گاهی خداوند است و گاهی شیطان است.

اگر انسان در عمق فلسفه (من) سیر کند و غوطه ور شود به خیلی از حقایق و مطالب دقیق خواهد رسید و اسراری برایش کشف و نمایان می شود. و در مورد خودش فکر می کند که من کیستم؟ و از کجا آمده ام و بهر چه آمده ام؟! آیا فقط برای همین امرار معاش و حیات حیوانی آفریده شده ام؟! و به کجا خواهم رفت؟ مقصود از زندگی چیست؟ و فلسفه خلقت چه خواهد بود؟ و اصل کیست و طفیلی کیست؟

در مطالب عرفانی آمده است که خداوند متعال از خلایق جمادیش که قابل احصاء نمی باشد مجموعه ای انتخاب کرده به نام نباتات که به آن هاحیات نباتی داده است. و اشرف از جمادات قرار داده است و از میلیاردها نباتات مجموعه ای برگزیده به نام حیوانات که از نبات اشرفند و از میلیاردها حیوانات انسان ها را برگزیده تا از حیوانات اشرف باشند و اکنون از شش میلیارد انسان یک میلیارد انتخاب کرده است تا مسلمان باشند، و به اعتبار دین حق اسلام از دیگران اشرف هستند و طاهر و پاک اند از این یک میلیارد مسلمان دویست میلیون شیعه امیر المؤمنین و فرزندان پاکش برگزیده است، و از این مجموعه علما را انتخاب کرده است و از این عده­­ ای عامل و از عاملین عده ای مخلص و از مخلصین عده ای قلیل و اندک (چون دایره های انتخاب تنگ تر می شود) به نام ولی الله انتخاب می شوند که (واصل) به حق هستند و دیگران در تمام دوائر انتخابها (طفیلی) وجودند. بنابراین (وقلیل من عبادی الشکور) معلوم می شود. اگر کسی می خواهد به مقام ولایت الهی برسد باید از راهی که خدا گفته است طی منازل کرد و آن راه عبارت از امامت است (یوم ندعو کل اناس بامامهم) و اگر امامتی به حق نباشد گمراهی و ضلالت خواهد بود، مقصود از امامت امامتی که خدا فرموده و نصب کرده و تعیین نموده، امامتی که در آن نبوت حاکم باشد، و در آن نبوت توحید خلاصه شده باشد و چندین امام راهبر و ناصح و امین خواهد بود و سیرالی الله از طریق امامت راهی است بلند مرتبت و با ارزش و مصون و معصوم خواهد بود. البته خدا وقتی بخواهد راه را به کسی نشان دهد گاهی (راه انفس) را نشان می دهد و گاهی راه آفاق (سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین انه الحق) ([3]) و این دو راه انفس و آفاقی با هم ارتباط تنگاتنگی دارند و مقصود از این نشانها و آیات شناختن حق است و حق به معنای ثابت که حق الحق خداوند است و خدا این راه ها را قرار داده است تا انسان به مقام ولایت برسد و ولی الله شود. معروف است که مقصود از خلقت (تکامل) است، کمال و تکامل در تمام هستی حکم فرماست. اما مقصود از کلّ هستی و گل سرسبد خلایق و تکامل انسان است (خلقت الاشیاء من أجلک و خلقک من اجلی) ([4]) و در انسان روح خدا دمیده شده، یعنی خداوند در تمام مخلوقات خود از خود مایه نگذاشته، ولی در انسان با عظمت چنین مایه ای قرار داه است (ونفخت فیه من روحی) ([5]) پس تمام مخلوقات طفیلی وجود انسان کامل و واصل الله خواهند بود.

عالم هستی مانند گلستانی است که باغبان به همه مزروعات آن آب می دهد ولی مقصودش چند درختی است که پرثمر است و الباقی از برکات این درختان مثمر آب می خورند.

رحمانیت و رزاقیت خداوندی برای همه مخلوقات است و به همه آب و روزی می دهد ولی مقصود او علف هرزه و سنگ ها نیست بلکه مقصود او چند درختی است که در این گلستان است و به خاطر آن ها همه موجودات از آب حیات استفاده می کنند، لهذا در خلایق طفیلی الوجود بسیارند و ما هم اگر به مقام ولایت و باطن بندگی که همان فنای در ربوبیت و (من انسان) ، (انا الله) نشود، یعنی مظهر و آینه حق نشویم، یعنی تجلیگاه اسماء الله و صفات العلیایی او نشویم قافیه را باختیم و از دایره وصال و واصل به دوائر طفیلی الوجود تنزل کردیم، و (یوم الحسرة) پشیمان خواهیم شد که راه باز بود ولی نرفتیم و به متاع القلیل دنیوی اکتفا کردیم، دیگران هفت شهر عشق را سیر کردند و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم، قافله رفت و ما هنوز مانده ایم. به استادم گفتم: استادا قافله رفت و ما هنوز مانده ایم، گفت باز هم خوشا به حالت، گفتم جای خوشی نیست، گفتا در قافله بودی و ماندی، ما که در قافله نبودیم چه کنیم؟!

اگر به مقام خدایی (عبدی اطعنی اجعلک مثلی) ([6]) نرسیم طفیلی الوجود خواهیم بود، باید تلاش کرد و در سایه خدا که امام زمان است راه تکامل و سیر الی الله را طی کرد و به قاب و قوسیی الله برسیم. در کارخانه هستی باید به کار خود مشغول باشیم و اگر به مقام ولایت و این که ولی خدا شویم که دیگر حزن واندوهی نخواهد بود که همان (حزب الله) است نرسیدیم زیان خواهیم دید. اگر روزه گرفتیم تا پرهیزگار شویم و اگر نماز می خوانیم تا با نماز به حق عروج کنیم که (الصلاة معراج المؤمن) ([7]) است، نماز می خوانیم.

تا به اوج ولایت الله برسیم تا به (لا خوف علیهم ولا هم یحزنون) ([8]) برسیم به (نفس المطمئنة) ، (ارجعی الی ربک راضیة مرضیة) ([9]) برسیم و همه عبادتها این سیر الی الله را دارند.

ولی افسوس چنین احساس را در نماز نداریم و چنین آثار معنوی در حق احساس نمی کنیم چرا؟ کجاست او جمان و معراجمان و این چه نمازیست که معراج و (قربان کل تقی) ([10]) است؟ پس چرا مقرب درگاه نمی شویم؟ راستی مگر پیامبر عظیم الشأن اسلام اشرف مخلوقات نیست، بلاشک نماز او اشرف اصلات است و نماز جماعت آن حضرت اشرف صلات است و جایی بهتر از مدینه منوره نداریم و بهترین بقاع مدینه مسجد النبی است و در این مسجد با عظمت به امامت پیامبر اکرم نماز جماعت ها خوانده شد و مسلمانان همه به او اقتدا می کردند ولی چه شد که بعد از پیامبر همه از ولایت امیر المؤمنین علی (ع) دست براشتند و مرتد شدند (ارتداد عملی) عملاً دست از آقا و مولا کشیدند، مگر چند نفر انگشت شماری مانند سلمان و ابو ذر (ارتد الناس بعد رسول الله الا ثلاثة او خمسة او سبعة) پس این نماز جماعت ها که اشرفت الصلاة بود چه شد؟ کجای نمازها اشکال داشت که عاقبت از ولایت به حق علی (ع) مرتد شدند؟ این نمازها کجا رفت؟ مگر نماز معراج مؤمن نیست؟ آن هم نماز جماعت نبوی که امیر المؤمنان و سید الشباب اهل الجنئ امام حسن و امام حسین (ع) در آن شرکت کردند ، پس چی شد؟ کجای کار اشکال داشت؟ آیا (حب راس الچنیا کل خطیئة) ([11]) در آن هاهنوز بوده که همه (انقلبوا علی اعقابهم) ([12]) شدند، . آیا ما از ابتدای صدر اسلام مستثنا هستیم؟ یا این که (خلق الموت والحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً) ([13]) یا این که (ایحسب الناس ان یقولوا آمنا وهم لا یفتنون) ([14]) این فتنه در هم اعصار و امصار به نحوی خواهد بود، آیا نماز جماعت های ما اشکال ندارد؟ یک سری و حکمتی است که باید فکر کرد و دنبالش رفت، باید پیدایش کنیم، این که بزرگان فرموده اند دنبال استاد باشید که (هلک من لم یکن له حکیم یرشد) ([15]) مقصود شناختن راه است، می گویند اگر نصف عمرتان دنبال استاد باشید باز هم ارزش آن را دارد، زیرا نصف دیگر عمرتان در راه هدایت خواهید بود، و بهتر از آن است که کل عمر در گمراهی باشیم ـ والعیاذ بالله ـ مقصود از سیر سلوک به خدا رسیدن است و آن صفات حسنه و اعمال صالحه و علم نافع میسر خواهد بود.

گفتیم که صفات در انسان یا کمالی و یا تکاملی است در امام معصوم و نبی معصوم وصفات ذاتی خداوند که علم و قدرت و حیات است صفات تکاملی است ، اما مثل کًرًم و سخاوت صفات کمالی است، به علم امام افزوده می شود، حضرت فرمودند که هر شب جمعه امامان نزد خدا می روند و در عرش خدا جمع می شوند و از علم خدا بهره مند می شوند و اگر این امر نبود فرق امام و مأموم چه خواهد بود؟

پس علم برای امام نیز جنبه تکاملی را دارد و برای ما بطریقه اولی تکاملی خواهد بود . و چقدر روایت و آیات قرآنی داریم که انسان را به طلب علم و عمل به آن وا می دارد و امر می کند . در حدیث آمده است که نزد عالم نشستن اگر چه در زندان باشد تا چه رسد در مسجد و مصلی و مدرسه معادل است با هفتاد بار قرآن ختم کردن است، بهترین اعمال ماه مبارک رمضان خواندن قرآن است که (لکل شیء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان) ([16]) است ولی باز هم طلب علم و نشستن در محضر عالم و بهره مند شدن از علم او بهتر از هفتاد بار ختم قرآن هواندن است این چه سر و حکمتی است که در علم است؟ ولی افسوس دیده می شود عده ای از دوستان بعد از نماز جماعت می روند در حالی که آن چه عرض می کنم از قرآن و علم ائمه اطهار (ع) است و از خودم هیچ چیزی نمی گویم می خواهم به حقیقت برسم و این که مقصود از این زندگی پر تلاطم و غصه و قصه چیست؟ چرا باید طفیلی وجود بمانم؟ چرا با اولیاء خدا هم پرواز نشدیم؟ چرا دیگران رسیدند و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم؟!

گاهی شده است که زندگی یک شخصی به حرف یک بچه عوض می شود و انسان به کلّی دگرگون و منقلب می شود. داستانی برای شما نقل می کنم، می گویند عارفی از کوچه ای می گذشت ناگهان قیل و قالی شنید. در خانه ای گفتگوی زن و مردی راشنید که همسر به شوهرش می گفت هر بلایی می خواهی سرم بیاوری اشکالی ندارد تحمل می کنم ولی فقط هوو و زن دیگری در کار نباشد که طاقت هوو ندارم، عارف با شنیدن این سخن غش کرد. عجیب است زن و مرد با هم دعوا می کنند آقا این جا غش کرد و افتاد . وقتی به هوش آمد گفتند ای عارف بزرگ چه شده است؟ گفت: من از این حرف به یک حقیقت دیگری رسیدم که خدا می گوید: هر کاری و گناهی انجام می دهی گذشت می کنم فقط شریک برای خودم را قبول نمی کنم.

(یغفر الذنوب جمیعاً الا ما اشرک به) ([17]) پس می توان از دعوای زن و شوهر به یک حقیقت رسید تا چه رسد به فرموده های قرآن کریم و احادیث نورانی پیامبر اسلام و ائمه اطهار (ع). بزرگان ما شهر به شهر رفتند و زحمت کشیدند تا یک حدیث را مسنداً نقل کنند و چقدر زحمت کشیدند تا یک کتابی به دستمان برسد. شهر به شهر و کوه به کوه و دیار به دیار گشتند و رفتند آن هم با وسائل آن چنانی که شتر و قاتر بود تا یک حدیثی معتبر به دست من و شما برسد و خلاصه با یک حرف و با یک آیه و یا یک حدیث گاهی شده که کل زندگی دگرگون می شود و راه را پیدا کنیم جناب آقای فرحزاد نقل می کنند: که یکی از علما درسهای حوزه و دانشگاه را تمام کرده بود. و در خود احساس می کرد که من چقدر مقام دارم و آیا مانند من کسی هست که هم علم قدیم و هم علم جدید آن هم به حد اعلاء و دکترا داشته باشد، به خودش مغرور بود و اعتقاد داشت کسی در حوزه و دانشگاه نیست که مقام علمی خودش را بیان کند زیرا دانشگاهیان فقط علم دانشگاهیشان را می دانند و حوزویان علم حوزوی او را . پس باید از امام رضا (ع) پرسید. به مشهد مشرف شد و از حضرت خواست تا مقام علمیش را بگویند به هر نحوی که صلاح می دانند مطلب را برسانند، زیارت خواندند و از حرم بیرون آمدند در صحن مقدس حضرت به خانمی برخورد کردند، می گوید به چشم آمد که زن برادرم است گفتم: سلام زن داداش عفت خانم زن برگشت و با غضب گفت: ای شیخ خر ... گفت تا لفظ خر را شنیدم جا خوردم گفتم عفت خانم این چه حرفی است؟ باز هم زن گفت: برو یا شیخ خیلی خری ... به زن که خوب نگاه کردم دیدم که او زن برادرم نیست ومن اشتباه کردم، ولی فهمیدم که حضرت خواست بگوید علمی که با عمل نباشد، علمی که با تواضع نباشد حجاب اکبر است و عالم آن مانند حماری است که یحمل اسفار است (کالحمار یحمل اسفاراً) ([18]).

آری عالمی که به علم خود عمل نمی کند در عالم معنی و حقیقت به صورت خر نشان داده می شود و عالمی که طالب دنیا باشد به صورت سگ دیده می شود مانند بلعم باعورا (کالکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث) ([19]).

خلاصه کلام همان طور که اعمال روز قیامت و در عالم برزخ تجسم پیدان می کند نیز صفات تجسم پیدا می کند صفات خوب بصورت فرشته ها و صفات بد به صورت حیوانات و شیاطین دیده می شود. آن هایی که چشم و گوشی باز دارند حقایق صفات و اعمال را می بینند و می شنوند بلکه بوی بد گناه و کفر را استشمام می کنند در حدیث آمده است: (تفطروا انفسکم بالاستغفار لا تفضحنکم روائح الذنوب) ([20]).

روح در آغاز مجرد است و سرانجام مجرد خواهد بود ولی در دنیا هنگامی که با جسد همراه شود جسمانی می گردد از عالم اعلی به عالم ادنی که دنیا باشد می رسد جسمانی الحدوث می شود و مانند ماهیت که امر اعتباری است بنابر اصالت الوجود هنگامی که به وجود متلبس می شود موجود می شود. پس روح مجرد است متجسد و جسمانی می گردد، صفات و اعمال چنین حالتی را دارند آن هاهم قابلیت تجسم و تجسّد را دارند. اگر.

صفات حیوانات درنده داشته باشیم اهل معنی ما را به صورت حیوانات درنده می بینند.

وجود غیر از موجود است زیرا تعریف وجود از باب شرح الاسم به معنای (الظاهر بنفسه والمظهر لغیره) است و ماهیت که در جواب (ماهو) واقع می شود حدود هر موجودی است که عبارت از جنس قریب و فصل قریب است مانند (الانسان ما هو؟) در جواب گفته می شود (حیوان ناطق) که حیوان جنس انسان است و ما به الاشتراک با حیوانات دیگر و (ناطق) فصل او و ما به الامتیازش از بقیه ی حیوانات، این ماهیت امر اعتباری است ولی هنگامی که با وجود انسان متلبس و یکی می شود انسان از دیگر موجودات متمیز می گردد، پس ما به الامتیاز هر موجودی از موجود دیگر ماهیت اوست پس موجود ذاتی خواهد بود (که همان ماهیت باشد) که وجود برای او ثابت شده باشد.

خداوند متعال وجود محض است و ماهیت او وجود اوست که او علة العلل و نور الانوار و واجب الوجود لذاته است و هو الغنی المطلق و له الاسماء الحسنی و الصفات العلیا، و لیس کمثله شیء فهو الواحد الاحد الذی لا شریک و لا مثیل ولا ضد و لانّد له، سبحانه و تعالی عما یصفه اواصفون. و روح انسانی از آن خداوند متعال است ( ونفخت فیه من روحی) و اشرافت الروح به خدا نسبت داده شده است چون هر امری که به او اضافه می شود شرافت پیدا می کند مانند: بیت الله و کتاب الله و عبد الله و رسوله و(لله خمسه) و غیر ذلک.

روح انسان هنگام تنزل از قوس نزولی و از عالم بالا به مقام جسمانی می رسد و به روح بخاری که در انسان موجود می باشد می رسد و آن را به نام نفس حیوانی (که در تمام بدن انسان ساری است) گفته می شود . و این روح منشأ تمام افعال و اقوال و حرکات و سکنات و صفات انسان می شود و همان طور که روح مجرد بود ولی جسمانی شد در اثر تنزل، صفات و افعال نیز در اثر صعود متجسد می شود و فرق تجسد روح و تجسد صفات این است که تجسد روح با خداوند متعال است ولی تجسد صفات و افعال به دست خود انسان است. او می تواند که نمازش به صورت مردی زیبا قرار بدهد تا مونس او در عالم قبر باشد ـ که در حدیث آمده است ـ و یا این که عمل زشت او به صورت سگ شده است و مزاحم قبر او خواهد بود. خلاقیت صفتها و افعال دست خود انسان می باشد، یا این که آن ها را روحانی و خدایی کند. صفات خداوندی در آن تجلی پیدان می کند و عالم ربانی شود و یا این که و العیاذ بالله انسان مظهر شیطان شود و تمام جوارح و جوانح او شیطانی شوند. عالمی که به علمش عمل نمی کند چه عالم یهودی و یا عالم مسیحی و یا عالم مسلمان در عالم تجسد صفات و تجسم اعمال به صورت یک حیوان دیدهمی شود و این گفته قرآن است که (یحمل اسفاراً) و یا (کالکلب) که در تمام حالات لح لح می زند چون دانشمندی که طالب دنیا باشد باید یصورت سگ باشد زیرا (الدنیا جیفئ و طلابها کلاب) ([21]) دنیا کثافت است که طالبان آن سگان هستند.

بالاخره باید مشارطه بانفس خویش داشته باشیم و با مراقبت به صفات خوب و اعمال حسنه مزین شویم و از خود شروع کنیم و با محاسبه و مداقه کنترل نفس خویش را داشته باشیم تا به اعلا علیین برسیم و به مقام (احیاء عند ربهم یرزقون) ([22]) و(سقاهم ربهم شراباً طهوراً) ([23]) و (هو الذی یطعمنی و یسقین) ([24])  برسیم.

باید خیلی مواظب باشیم تا به صورت حیوانات در دیده گاه اولیا الله و امام زمان (عج) دیده نشویم و (یوم تبلی السرائر) سریره خودمان به احسن وجه به صاحب اصلی او که خدا باشد با امانت داری که (ردوا الامانات الی اهلها)([25]) برگردانیم و نزد خدا و رسول خدا و ولی خدا و کتاب خدا و ماه خدا، رمضان المبارک و لیلة القدر خدا روسفید باشیم، اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم من الاشیاء و الاوصیاء والشهداء و عبادک الصالحین و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین.

 

والسلام


 



(([1] . ق: 16.

(([2] . انعام: 121.

(([3] .فصلت: 53.

(([4] .احقاق الحق: 1/431.

(([5] .حجر: 29.

(([6] .حجر: 29.

(([7] .نا معلوم.

(([8] .یونس: 61.

(([9] .بینة: 28.

(([10] .عیون الاخبار: 2/7.

(([11] .میزان الحکمة: 2/ 896.

(([12] .آل عمران: 144.

(([13] .ملک: 2.

(([14] .عنکبوت: 2.

(([15] .بحار: 78/159.

(([16] .وسائل الشیعة: 4/853.

(([17] .زمر: 53.

(([18] .جمعه: 5.

(([19] .اعراف: 176.

(([20] .بحار الانوار: 93/ 273.

(([21] .کما فی البیت المنسوب الی مولانا امیر المؤمنین (ع) وما هی الا کجیفة مستحیلئ علیها همن اجتنابها.

(([22] .آل عمران:169.

(([23] .انسان: 21.

(([24] .شعراء: 79.

(([25] .حمد: 4.