آخرین اخبار خبرهای تصادفی خبرهای پربازدید
  • میلاد حضرت امام حسن عسکرس علیه السلام
  • سخنرانی استاد سید عادل علوی در ایام میلاد پیامبر و امام صادق علیهما السلام
  • افتتاح نمايشگاه بین المللی كتاب درجامعة آل البيت عليهم السلام العالمية
  • آغاز امامت حضرت مهدی صاحب زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
  • شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام
  • شهادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بر تمام شیعیان و پیروان حضزتش تسلیت باد
  • ایام سوگواری وفات پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی و شهادت حضرت امام حسن مجتبی برتمام مسلمانان جهان تسلیت باد
  • شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام بر تمام شیعیان حضرتش تسلیت باد
  • عيد الله الاكبر، عيد الولاية، عيد غدير بر تمام شیعیان جهان مبارک باد
  • برنامه زنده حاج سيد عادل علوي به مناسبت عيد عید قربان سال 1440هـ شبکه الإمام الرضا (علیه السلام )
  • میلاد امام علی بن محمد الهادی (علیه السلام) بر تمام شیعیان حضرتش مبارک باد
  • مراسم سخنرانی حاج سيد عادل العلوي در مشهد مقدس و استان قدس رضوی
  • شهادت جانگداز حضرت محمد بن علی الباقر علیه السلام بر تمام شعیان حضرتش تسلیت باد
  • شهادت حضرت امام جواد علیه السلام تسلیت باد
  • قسمت هفتم از مقاله من (کیستم) نوشته حاج سید عادل علوی در شماره ششم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • قسمت ششم از مقاله من (کیستم) نوشته حاج سید عادل علوی در شماره پنجم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • قسمت پنجم از مقاله من (کیستم) نوشته حاج سید عادل علوی در شماره چهارم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • میلاد با سعادت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام بر تمام دوستداران و شیعیان حضرتش مبارک باد
  • شهاىت امام جعفر بن محمدالصادق علیه السلام بر تمام شیعیان و دوستداران حضرتش تسلیت باد
  • قسمت چهارم از مقاله من (کیستم) نوشته حاج سید عادل علوی در شماره سوم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • آخرین اخبار

    خبرهای تصادفی

    خبرهای پربازدید

    سالروز شهادت امام محمد جواد علیه السلام تسلیت باد


    بسم الله الرحمن الرحیم

    شهادت امام جواد علیه السلام

    حضرت جوادالائمه عليه السلام زمان كوتاه زندگى پربركت‏ خود را با انبوهى از مشكلات فرهنگى، عقيدتى و سياسى روبه‏رو بود، از طرفى ا ز همان اوان امامت و به ظاهر كودكى گروهى در امامت او - به خاطر خردسالى - به ديده ترديد نگريستند، از اينرو به پاسخ هزاران مساله مردم پرداخت و همه را جواب گويا، كافى، در خور شان، قانع‏ كننده، برهانى و قاطع داد. از جمله: على بن اسباط گويد: وقتى حضرت جواد عليه السلام خارج شد، نگاه به اندام، سرو پاهاى او كردم تا چهره و ويژگي هاى او را براى يارانم در مصر توصيف كنم، در اين فكر بودم كه گويا ايشان متوجه انديشه من شد، بر زمين نشست و فرمود: اى على بن اسباط حق تعالى براى امامت، نيز، همان استدلال‏ هاى نبوت را آورده است، او درباره حضرت يحيى عليه السلام فرمود:

    «...و آتيناه الحكم صبيا» (مريم/ 12).

    ما به يحيى عليه السلام درحال كودكى فرمان نبوت داديم، و درباره حضرت يوسف عليه السلام فرمود:

    «و لما بلغ اشده آتيناه حكما و علما...» (يوسف/ 22).

    و چون به سن رشد و بلوغ رسيد، به او حكم نبوت و علم داديم، و درباره حضرت موسى عليه السلام مى ‏فرمايد:

    «...حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنة...» (احقاف/ 15).

    و چون به سن رشد و بلوغ رسيد و چهل ساله شد، به پيامبرى رسيد، بنابراين آن‏گونه كه ممكن است‏ خداوند علم و حكمت را در سن چهل سالگى عطا كند همان‏گونه مى‏تواند در سن كودكى ببخشد.

    از طرف ديگر چهره دروغين «واقفيه‏» را برملا ساخت.

    از ناحيه سوم با متكلمان به ويژه معتزله كه يك گروه بزرگ اعتقادى بودند، به بحث پرداخت.

    از سوى چهارم با جاعلان و سازندگان حديث‏به ويژه پيرامون خلافت و ولايت‏ به مناظره نشست.

    از سوى پنجم با دانشمندان، بزرگان و قضات چون يحيى بن اكثم‏ ها كه خود را از فقهاى زبردست مى‏ دانستند، به گفتگو، كاوش و استنباط پرداخت و بر همگان باجواب‏ هاى شافى و استدلال متين برترى خويش و مذهب خود را ثابت‏ ساخت، بركات وجودى اين امام همام بر مذهب شيعه ارزنده، چشمگير، فراموش ‏ناشدنى است و بر تارك آئين راستين مى ‏درخشد.

    يحيى صنعانى گويد: امام رضا عليه السلام درحالى كه موز را از پوسته جدا مى‏ساخت و به ابوجعفر مى‏خوراند، فرمود: اى يحيى اين همان مولودى است كه در اسلام مولودى از او بابركت‏ تر و مباركتر براى شيعيان به دنيا نيامده است.

    سرانجام بر اثر همين مجاهدت‏ هاى فرهنگى و اظهارنظرهاى راستين عقيدتى و مذهبى به شهادت رسيد.

    زرقان دوست ابوداوود قاضى گويد: روزى قاضى از مجلس معتصم اندوهناك به خانه آمد از سبب اندوهش پرسيدم، گفت: امروز از جهت ابوجعفر محمد بن على چنان بر من سخت گذشت كه آرزو كردم اى كاش بيست‏ سال قبل فوت كرده بودم، گفتم: مگر چه شده؟ گفت: در مجلس خليفه معتصم بوديم دزدى را آورده خواستند بر او حد جارى كنند، فقهاء و علما در مجلس او جمع شدند از جمله محمد بن على عليهما السلام خليفه از ما پرسيد دست دزد را از كجا بايد بريد؟ من گفتم: بايد از بند دست قطع كرد، گفت: با چه دليل؟ گفتم به جهت آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم‏» زيرا در اين آيه خداوند دست را بر كف دست اطلاق كرده است، برخى گفتند: بايد دست او از مرفق و آرنج قطع گردد، استدلال آنان به آيه وضو «و ايديكم الى المرافق‏» بود، پس دست تا مرفق است، سپس معتصم متوجه حضرت امام محمد تقى عليه السلام شد و گفت: شما چه مى‏گوئيد؟ فرمود: حاضران گفتند و تو شنيدى. گفت مرا با گفته ايشان كارى نيست تو چه مى‏دانى بگو. حضرت فرمود: مرا معاف دار، خليفه او را سوگند داد كه البته بايد بگويى حضرت فرمود: حد سرقت آن است كه چهار انگشت دزد را قطع كنند و كف او را بگذارند، . گفت: به چه دليل؟ فرمود: بدين جهت كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است در سجود بايد هفت موضع به زمين برسد كه از آن جمله دو كف دست است، پس اگر دست دزد از كف يا از مرفق بريده شود، كفى بر او باقى نمى‏ماند و مواضع سجده، حق خداست و كسى را بر آن حقى نيست چنان كه فرموده است: «و ان المساجد لله‏» معتصم كلام آن حضرت را پسنديد و امر كرد دست دزد را از همانجا كه حضرت فرموده بود، قطع كردند.

    زرقان گويد: قاضى ابوداوود پس از سه روز نزد خليفه رفت و پنهانى به وى گفت: خيرخواهى خليفه بر من لازم است و امرى كه چند روز قبل واقع شد، مناسب دولت‏ خليفه نبود زيرا در چنين مجلسى كه وزراء، مستوفيان، امراء، اكابر، اشراف و سران لشگر همه حضور دارند، خليفه از كسى كه نصف اهل عالم او را امام و خليفه مى‏دانند و خليفه را غاصب حق او مى‏ شمارند و... سؤال مى‏كند و او برخلاف همه علماء و فقهاء فتوا مى‏ دهد با اين وجود خليفه فتواى همه را ترك كرده و به گفته او عمل مى‏كند، اين خبر در ميان مردم منتشر شد و حجتى شد براى شيعيان و مواليان او، معتصم چون اين سخنان بشنيد رنگش متغير شد و تنبهى براى او حاصل گشت و گفت: خدا تو را جزاى خير دهد كه مرا آگاه كردى بر امرى كه از آن غافل بودم .

    از اين رو به فكر قتل آن حضرت افتاد و بنا به نقلى او را به مهمانى دعوت كرد و به وسيله غذا او را مسموم ساخت، و به نقل ديگر ام‏الفضل دختر مامون عباسى كه زوجه آن حضرت بود از طرف معتصم مامور قتل او شد، وى به وسيله انگور آن حضرت را شهيد كرد.

    در روز شهادت آن حضرت دو نقل وجود دارد يكى: آخر ذيقعده سال 220 و ديگرى 6 يا 7 ذيحجه سال 220 اما قول اول (آخر ذيقعده 220) مشهور و برابر است ‏با هفتاد و هفت هزار و نهصد و سى و يك (77931) روز از گذشت مبدا هجرت و مطابق است‏با چهارشنبه يازدهم مرداد سال 214 (11/5/214) شمسى، بنابراين مدت عمر ايشان 25 سال و مدت امامتشان 17 سال است.