آخرین اخبار خبرهای تصادفی خبرهای پربازدید
  • سخنرانی ماه مبارک رمضان سید عادل علوی 1398
  • پایان مراسم سالگرد مرحوم ایت الله سید علی علوی
  • سی و هفتمین سالگرد ارتحال عالم ربانی آیت الله مرحوم سید علی علوی
  • نیمه شعبان سالروز ولادت حجة بن الحسن العسکری حضرت اباصالح المهدی بر تمام شیعیان حضرتش مبارک باد
  • سالروز ولادت حضرت امام علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام بر تمام شیعیان مبارک باد
  • میلاد قمر منیر بنی هاشم حضرت ابالفضل العباس بر دوستداران حضرتش مبارک باد
  • شب میلاد امام حسین علیه السلام سرور و سالار شهیدان بر تمام شیعیان حضرتش مبارک باد
  • سالروز وفات حضرت زینب سلام الله علیها تسلیت باد
  • میلاد با سر سعادت امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام بر تمام شیعیان و دوستداران حضرتش مبارک باد
  • میلاد با سعادت جواد الائمه حضرت امام محمد تقی علیه السلام بر تمام دوستداران . ارادتمندان حضزتش مبارک باد
  • شهادت جانسوز امام علی نقی(ع) تسلیت باد
  • میلاد امام باقر علیه السلام بر تمام شیعیان حضرتش مبارک
  • مراسم فاطمیه با سخنرانی حاج سیدعادل علوی
  • شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر تمام شیعیان آن حضرت تسلیت
  • سخنرانی سید عادل علوی به مناسبت ایام فاطمیه
  • عوامل پشت صحنه برنامه (الکرامة الإنسانية) شبکه جهانی دعاء
  • شهادت بانوی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها بر تمام شیعیان و دوستداران حضرتش تسلیت باد
  • ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها) بر تمام شیعیان و دوستداران حضرتش مبارک باد
  • دیدار با جمعی از جوانان لبنانی مقیم کشور سوئد
  • دیدار با جمعی از جوانان مجاهد لبنانی
  • آخرین اخبار

    خبرهای تصادفی

    خبرهای پربازدید

    شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

    مـحـمـد بـن مـسـلم گـويـد شنيدم امام باقر عليه السلام مى فرمود: چون حسن بن على عليه السلام بحالت احتضار در آمد، به حسين فرمود، برادرم ... ! بتو وصيتى ميكنم ، آنرا حفظ كن ، چون من مردم ، جنازه ام را آماده دفن كن سپس مرا بسوى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ببر تا با او تجديد عهدى كنم ، آنگاه مرا بجانب مادرم فاطمه عليهاالسلام بر گردان ، سپس مـرا بـبـر و در بـقـيـع دفـن كـن و بدانكه از طرف حميرا، (عايشه ) كه مردم از زشتكارى و دشمنى او با خدا و پيغمبر و ما خاندان آگاهند، مصيبتى بمن ميرسد،

    پس چون امام حسن عليه السلام وفات كرد و روى تابوتش گذاردند، او را بمحلى كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله بـر جـنـازه ها نماز ميخواند بردند، امام حسين بر جنازه نماز گذارد و چون نمازش تمام شد داخل مسجدش بردند، چون بر سر قبر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نگهش داشتند، بـه عـايـشـه خبر بردند و به او گفتند، بنى هاشم جنازه حسن بن على عليهما السلام را آورده انـد تـا در كـنـار رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دفن كنند، عايشه بر استرى زين كرده نشست و شتافت ـ او نخستين زنى بود كه از دوران اسلام بر زين نشست ـ آمد و ايستاد و گفت : فـرزنـد خـود را از خـانـه مـن بـيـرون بريد، كه نبايد در اينجا کسی دفن شود و حجاب پيغمبر صلى اللّه عليه و آله دريده شود.
    حـسـيـن بن على صلوات اللّه عليهما فرمود: تو و پدرت از پيش حجاب پيغمبر صلى اللّه عـليـه و آله را دريـديد و تو در خانه پيغمبر كسى را در آوردى كه دوست نداشت نزديك او باشد (مقصود ابوبكر و عمر است ) و خدا از اين كار، از تو بازخواست ميكند. همانا برادرم بمن امر كرد كه جنازه اش را نزديك پدرش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برم تا با او تجديد عهد كند، و بدانكه برادر من از همه مردم بخدا و رسولش و معنى قرآن داناتر بود و نـيـز او داناتر از اين بود كه پرده رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را پاره كند، زيرا خـداى تـبارك و تعالى مى فرمايد: (((اى كسانى كه ايمان آورده ايد، تا بشما اجازه نداده انـد بـخـانه پيغمبر وارد نشويد ـ 58 سوره 33 ـ))) و تو بدون اجازه پيغمبر، مردانى را بـخانه او راه دادى . خداى عزوجل فرمايد: (((اى كسانى كه ايمان آورده ايد، آواز خود را از آواز پـيـغـمبر بلندتر نكنيد ـ 3 سوره 49 ـ))) در صورتيكه بجان خودم سوگند كه تو بـخـاطـر پدرت و فاروقش (عمر) بغل گوش بپيغمبر صلى اللّه عليه و آله كلنگ ها زدى بـا آنـكـه خـداى عـزوجـل فـرمـايـد: (((كـسـانيكه نزد رسول خدا صداى خود را فرو ميكشند، آنـهـايـنـد كـه خـدا دلهـايـشانرا بتقوى آزمايش كرده است ـ 4 سوره 49 ـ))) بجان خودم كه پدرت و فاروقش بسبب نزديك كردن خودشان را بپيغمبر صلى اللّه عليه و آله او را آزار دادند و آن حقى را كه خدا با زبان پيغمبرش بآنها امر كرده بود، رعايت نكردند، زيرا خدا مـقـرر فـرمـوده كـه آنـچـه نـسـبـت بـه مـؤ مـنـيـن در حـال زنـده بـودنـشـان حـرام اسـت در حـال مـرده بـودن آنـهـا هـم حـرامـسـت ، بـخـدا اى عـايـشـه ! اگر دفن كردن حسن نزد پدرش رسولخدا(ص ) كه تو آنرا نيمخواهى ، از نظر ما خدا آنرا جايز كرده بود، ميفهميدى كه او بـرغم انف تو در آنجا دفن ميشد (ولى افسوس كه كلنگ زدن نزد گوش پيغمبر از نظر ما جـايـز نـيست ) سپس محمد بن حنفيه رشته سخن بدست گرفت و فرمود: اى عايشه ! يكروز بر استر مينشينى و يكروز (در جنگ جمل ) بر شتر مينشينى ؟! تو به علت دشمنى و عداوتى كـه بـا بـنـى هـاشـم دارى ، نـه مـالك نـفـس خـودت هـستى و نه در زمين قرار ميگيرى ، (در صـورتـيـكـه خدا مى فرمايد: نفس ببدى فرمان ميدهد ـ 53 يوسف ))) و بزنان پيغمبر مى فرمايد: در خانه خود بنشينيد 33 ـ اخراب ).
    عـايـشـه رو بـاو كـرد و گـفت : پسر حنفيه ! اينها فرزندان فاطمه اند كه سخن ميگويند، ديگر تو چه ميگوئى ؟! حسين عليه السلام باو فرمود: محمد را از بنى فاطمه بكجا دور مـيـكـنـى ، بـخـدا كـه او زاده سـه فاطمه است : 1ـ فاطمه دختر عمران بن عائذ بن عمروبن مـخـزوم (مادر ابوطالب ) 2ـ فاطمه بنت اسد بن هاشم (مادر اميرالمؤ منين عليه السلام ) 3ـ فـاطـمـه دخـتـر زائدة بـن اصـم بن رواحة بن حجر بن عبد معيص بن عامر (مادر عبدالمطلب ) عـايـشـه به امـام حـسين عليه السلام گفت : پسر خود را دور كنيد و ببريدش كه شما مردمى دشـمـنى خواهيد، پس حسين عليه السلام بجانب قبر مادرش رفت و جنازه او را بيرون آورد و در بقيع دفن كرد.

    اصول كافى جلد 2 صفحه 73 رواية 3