آخرین اخبار خبرهای تصادفی خبرهای پربازدید
  • میلاد حضرت امام حسن عسکرس علیه السلام
  • سخنرانی استاد سید عادل علوی در ایام میلاد پیامبر و امام صادق علیهما السلام
  • افتتاح نمايشگاه بین المللی كتاب درجامعة آل البيت عليهم السلام العالمية
  • آغاز امامت حضرت مهدی صاحب زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
  • شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام
  • شهادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بر تمام شیعیان و پیروان حضزتش تسلیت باد
  • ایام سوگواری وفات پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی و شهادت حضرت امام حسن مجتبی برتمام مسلمانان جهان تسلیت باد
  • شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام بر تمام شیعیان حضرتش تسلیت باد
  • عيد الله الاكبر، عيد الولاية، عيد غدير بر تمام شیعیان جهان مبارک باد
  • برنامه زنده حاج سيد عادل علوي به مناسبت عيد عید قربان سال 1440هـ شبکه الإمام الرضا (علیه السلام )
  • میلاد امام علی بن محمد الهادی (علیه السلام) بر تمام شیعیان حضرتش مبارک باد
  • مراسم سخنرانی حاج سيد عادل العلوي در مشهد مقدس و استان قدس رضوی
  • شهادت جانگداز حضرت محمد بن علی الباقر علیه السلام بر تمام شعیان حضرتش تسلیت باد
  • شهادت حضرت امام جواد علیه السلام تسلیت باد
  • قسمت هفتم از مقاله من (کیستم) نوشته حاج سید عادل علوی در شماره ششم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • قسمت ششم از مقاله من (کیستم) نوشته حاج سید عادل علوی در شماره پنجم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • قسمت پنجم از مقاله من (کیستم) نوشته حاج سید عادل علوی در شماره چهارم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • میلاد با سعادت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام بر تمام دوستداران و شیعیان حضرتش مبارک باد
  • شهاىت امام جعفر بن محمدالصادق علیه السلام بر تمام شیعیان و دوستداران حضرتش تسلیت باد
  • قسمت چهارم از مقاله من (کیستم) نوشته حاج سید عادل علوی در شماره سوم نشریه تهذیبی تربیتی حق منتشر شد
  • آخرین اخبار

    خبرهای تصادفی

    خبرهای پربازدید

    شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها



    s
    عصر روز سه شنبه در خرابه در كنار حضرت زينب سلام الله علیها نشسته بود. جمعي از كودكان شامي را ديد كه در رفت و آمد هستند.

    پرسيد: عمه جان! اينان كجا مي روند؟ حضرت زينب سلام الله علیها فرمود: عزيزم اين ها به خانه هايشان مي روند. پرسيد: عمه! مگر ما خانه نداريم؟ فرمودند: چرا عزيزم، خانه ما در مدينه است. تا نام مدينه را شنيد، خاطرات زيباي همراهي با پدر در ذهن او آمد.

    بلافاصله پرسيد: عمه! پدرم كجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل ديگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوي غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسي از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤيا پدر را ديد. سراسيمه از خواب بيدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جويي نمود، به گونه اي كه با صداي ناله و گريه او تمام اهل خرابه به شيون و ناله پرداختند.

    خبر را به يزيد رساندند، دستور داد سر بريده پدرش را برايش ببرند. رأس مطهر سيد الشهدا را در ميان طَبَق جاي داده، وارد خرابه كردند و مقابل اين دختر قرار دادند. سرپوش طبق را كنار زد، سر مطهر سيد الشهدا را ديد، سر را برداشت و در آغوش كشيد.

    بر پيشاني و لبهاي پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه كسي صورت شما را به خونت رنگين كرد؟ پدر جان چه كسي رگهاي گردنت را بريده؟ پدر جان چه كسي مرا در كودكي يتيم كرد؟ پدر جان يتيم به چه كسي پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان كاش خاك را بالش زير سرم قرار مي دادم، ولي محاسنت را خضاب شده به خونت نمي ديدم.

    دختر خردسال حسين علیه السلام آن قدر شيرين زباني كرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خيال كردند به خواب رفته. وقتي به سراغ او آمدند، از دنيا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه دفن نمودند.

    s

     

    من الذي أيتمني علي صغر سني


    پايِ دختر بچه وقتي غرق تاول ميشود
    پا به پايش كارواني هم معطّل ميشود

    دستْ بسته، خواب هم باشد بيفتد از شتر
    پهلوان باشد دچار ِ دردِ مَفصَل ميشود

    غير ِ موهايِ سرم در اين سفر از دستِ شمر
    خواب هم آشفته و كابوس مقتل ميشود

    حق بده با دست اگر دنبالِ لبهايِ توام
    بعدِ چندي تار ديدن چشم تنبل ميشود

    پاره هايِ چادرم را بسكه بستم رويِ زخم
    چادرم دارد به يك معجر مُبَدَل ميشود

    استخوان هايم ترك دارند، فكرش را نكن
    تو در آغوشم بيايي مشكلم حَل ميشود

    زجر من را ميكُشد اينجا، مرا با خود ببر
    ماندنم دارد براي شام مُعضَل ميشود