زندگینامه ◄

زندگی نامه

مراکز و موسسات

تحصیل


تحصيلات حوزوي و غير حوزوي حضرت عالي در چه حد است؟

همانطور كه عرض كردم، وقتي قضيه‌ي خالصي اتفاق افتاد مرحوم پدرم رفتند به نجف اشرف، من كلاس پنج ابتدايي بودم، كه در نجف اشرف به مدرسه‌ي علوي كه مخصوص ايرانیها بود، رفتم. كلاس پنجم را آنجا خواندم. در آن زمان مرحوم ابوي، به پسر سيد اسماعيل صدر، به نام سيد حسين صدر، درس مي‌داد. براي اينكه درس ايشان تقويت بشود، به او گفت: اين دو تا پسرهاي من را درس بده و ايشان شروع كرد (نحوالواضح) را به ما درس بدهد. نحوالواضح شش جزء است كه سه جزء آن به عنوان مرحله ابتدايي است و سه جزء ديگر به عنوان مرحله ثانوي است. لذا من جلد اول كتاب نحوالواضح را خدمت ايشان، در منزل آية الله العظمي شهيد صدر شروع شد و نحوالواضح را تا قاعده‌ي نهم خواندم. سپس در خدمت ابوي بقيه‌ي كتاب نحوالواضح را خوانديم بعد از آن آمديم بغداد، در بغداد مدرسه‌ي ابتدايي و راهنمايي براي ايراني‌ها نبود، بنابراين ديگر نتوانستيم به مدرسه برويم. فلذا شروع كرديم به خواندن درس حوزه. اين خاطره را هم بگويم كه مرحوم ابوي‌ام قبل از معمم شدنم، مسجدي داشتند به نام مسجد عبيدي، كه حاج هادي عبيدي از آية الله حكيم يك امام جماعت فعال خواستند كه ابوي را انتخاب كردند و ايشان به عنوان وكيل آية الله حكيم در آن شهر و در آن مسجد مشغول فعاليت شدند. مرحوم ابوي‌ام يك روز در آنجا به من و اخويم گفت كه شما سه راه داريد: يكي ادامه‌ي تحصيل آكادمي است، مدرسه‌ها را تمام كنيد. ما در يك منطقه‌اي بوديم كه از آن مدرسه دور بوديم. ابوي گفتند كه شما بچه هستيد و نمي‌توانيد به آنجا برويد و من هم نمي‌توانم شما را ببرم و بياورم، لذا اين ديگر ساقط است، دو تا راه ديگر داريد: يكي اينكه برويد در پيش عموهايتان و مشغول كار بشويد و يك چيزي ياد بگيريد (عموهايم در بغداد تاجر بودند) راه دوم اين است كه درس حوزه بخوانيد، كه من بتوانم از سهم امام برايتان خرج كنم. به خاطر اينكه من پولهايم سهم امام است و شما اگر درس نخوانيد من نمي‌توانم از اين پول استفاده كنم. خيلي مقدس و محتاط بود. گفت حالا انتخاب با خودتان. يا برويد كار بكنيد و خرج خودتان را دربياوريد. يا اينكه درس حوزه بخوانيد، تا اينكه بتوانم از سهم امام به شما بدهم. لذا راه را انتخاب كرديم و با عشق و علاقه‌اي كه به درس و بحث داشتيم شش سال اول را در خدمت مرحوم ابويم خواندم. شش جلد نحوالواضح را خواندم. بعد شروع كردم به شرح ابن عقيل، كه دو جلد هست. چون كه آنجا سيوطي را نمي‌خوانند. بعد كه قم آمدم، در مدرسه‌ي آية الله گلپايگاني، خدمت حاج‌آقاي عالمي سيوطي را خواندم، بعد خدمت آقاي طالقاني باب اول و باب رابع مغني را خواندم؛ البته بعد هم خدمت ابوي‌ام، البلاغةالواضحه را خواندم. پيش آية الله شيخ حسن تهراني هم مختصرالمعاني را خواندم. اسامي تمام اساتيدم را به عنوان تشكر از آنها در يك كتابي به نام «اوراق من العمر» نوشته‌ام. مقدمات را از سال 1351 در مدسه‌ي آية الله العظمي گلپايگاني در خيابان صفائيه، خواندم و نكته‌اي را بد نيست بگويم براي اينكه در تاريخ ثبت بشود، وقتي كه آن مدرسه باز شد، ما از اولين كساني بوديم كه در آن مدرسه شركت كرديم و هفتصد نفر بوديم. يادم هست كه حاج‌آقا سيد علي حسيني و حاج‌آقاي محصل، مدير ما بودند. خلاصه مدرسه‌ي خيلي عالي بود قبل از انقلاب خيلي منظم بود. نمونه بود تقريباً از بس كه اين مديريت مدرسه سخت بود. يادم هست كه از اين هفتصد نفر، فقط هفت نفر توانستيم كه اين مراحل شش سال را طي كنند. بنده تا رسائل و مكاسب را در اين مدرسه خواندم. ديگر بقيه براي خواندن لمعه مي‌رفتند بيرون، نمي‌توانستندكه مقاومت كنند، چون خيلي منظم و خيلي دقيق بود.

در چه سالي به حوزه علميه قم وارد شديد؟ آيا قبل از آن در حوزه‌ي ديگري اشتغال به تحصيل داشته‌ايد؟

وقتي صدام ما را در سال 1351 هجري شمسي به عنوان تهجير و تسفير از عراق بيرون كرد، آمديم به قم. آن زمان من معمم بودم و وارد مدرسه‌ي آية الله العظمي گلپايگاني شدم.