زندگینامه ◄

زندگی نامه

مراکز و موسسات

حسین علی محفوظ(قدس سره)

محفوظ
محفوظ




حسین علی محفوظ(قدس سره)

( ملیت: ایرانی قرن:14)
عنوان :نگاهي به زندگي پر بار استاد دكتر حسين علي محفوظ نويسنده : عبدالحسين طالعي(*) چكيده :اين گفتار به زندگي نامه و آثار علمي دكتر حسين علي محفوظ ، استاد فقيد عراقي(1344-1430) هجري قمري /1926-2009 ميلادي) مي پردازد. برخي از بزرگان خاندان علمي او كه هشت سده تاريخ درخشان دارند، شرح حال مختصر و برخي از تأليفات و تلاش هاي علمي او ، كوشش پي گير او در احياي سنّت حسنه روايت حديث ، فهرستي از مشايخ روايتي او ، در اين گفتار آمده و در پايان ،منابعي براي آشنايي با شخصيت او و دو سند منتشر نشده درباره ارتباط علمي ايشان با استاد فقيد سيدجلال الدين محدث ارموي آمده است. كليد واژه : محفوظ، حسين علي /دانشگاه بغداد/ اجازه روايت حديث/ محدث ارموي ، سيدجلال الدين /تاريخ عراق ، قرن 14 و 15 هجري قمري. علي ابن جعفر(عليه السلام) : عالم ينتفع بعلمه افضل من سبعين الف عابد.(1) سركشيد از خاك ، آن دانا كه داشت در جهانِ فضل و بر ملك معاني سروري پيشواي اهل تحقيق و خداوند ادب كعبه ي معني شناسان قبله دانشوري(2) 23 محرم سال 1430 شاهد ضايعه ي فقدان يكي از دانشمندان كم نظير بود كه بيش از هشتاد سال عمر خود را به تعلم و تعليم و فراگرفتن و آموختن و پژوهش و نگارش گذرانده بود. استاد دكتر حسين علي محفوظ ، پژوهشگر ميدان دانش هاي مختلف ، كه شهرها و ديارها را در پي جهاد علمي خود زير پا نهاده و درهرجاي ، آثار و بركات حضورش نمايان بود. خاندان آل محفوظ ، خاندان علمي است ، بس كهن وريشه دار از شهر فرهنگ خيز «حلّه» كه از قرن هفتم هجري تاكنون بزرگاني در خود پرورده و عالماني به امّت اسلام شناسانده است. شيخ شمس الدين محفوظ ابن وشّاح بن محمد اسدي حلّي ، جدّ اعلاي اين خاندان ـ در قرن هفتم ـ يكي از افتخارات خود را انتساب به «بني اسد» مي دانست كه روز عاشورا ، چه با تقديم شهيدي كهن سال به آستان مقدس ابي عبدالله (عليه السلام) جناب حبيب بن مظاهر اسدي ، و چه با خدماتي كه پس از رويداد كربلا به خاندان و زائران حضرتش داشتند ، نيكوترين نام را در تاريخ به جاي نهادند. آل محفوظ ، از سوي ديگر ، بني عمّ «آل مطهر» به شمار مي آيند ، كه علّامه حلي و فرزندش فخرالمحققين ، از اين خاندان هستند. صاحب كتاب «غررالدلائل» ـ كه در شرح قصايد علويه هفتگانه ابن ابي الحديد نگاشته ـ در آغاز كتاب خود تصريح مي كند كه اين قصايد را در سال 680نزد استادش شيخ شمس الدين ابومحمد محفوظ بن وشاح در خانه اش در حلّه خوانده، و استاد ، آن قصايد را از ناظم آن (ابن ابي الحديد) روايت مي كرده است. شيخ حسن بن شهيد ثاني در اجازه كبيره ، شيخ حر عاملي در امل الامل ، شيخ محمد سماوي در كتاب الطليعه و علّامه اميني در الغدير ، مراتب علمي او را ستوده اند. وبزرگاني مانند ابن داوود حلّي در رثاي او اشعاري سروده اند. فرزندش تاج الدين ابوعلي محمدبن محفوظ نيز از بزرگان علم و ادب بود. شيخ حر عاملي در امل الآمل ، ابن فوطي در تلخيص مجمع الآداب و صفي الدين حلّي در ديوان خود ، او را ستوده اند . و قصيده ي صفي الدين حلّي در مدح و رثاي او قصائدي سروده است . وي در سال 685 جانشين عزالدين احمد زنجاني قاضي القضاه حلّه شد. شيخ حسين محفوظ ،از تبار او بود كه در سال 1171 درهرمل (لبنان) زاده شد و در سال 1182 به عراق آمد ودر كاظميه سكني گزيد. اونزد سيد عبدالله شبّر، مراتب علمي را پيموده و در سال 1262 درگذشت. سيد حسن صدر در تكمله ي امل الآمل ، با اشاره به زهد عملي و تلاش عملي وي ، او را همراه با شيخ حسين نجف به عنوان «حسينين» نام مي برد. شيخ مرتضي انصاري نيز او را «سلمان زمان و ابوذر روزگار خود» مي خواند . بيش از صد عالم در اين خاندان شناخته شده اند كه مجال بيان نام هاي آنها ، خود رساله اي مفصل مي طلبد كه مرحوم دكتر محفوظ در دو كتاب خطي خود «تاريخ آل محفوظ» و «تاريخ الهرمل» به تفصيل آورده و در اين اجمال نمي گنجد. علاوه بر عراق ، در جاي جاي لبنان و سوريه نيز ، بزرگاني از اين خاندان مي توان يافت . از جمله نسب پطرس بستاني(متوفي 1883 ميلادي) ، سليمان بستاني (م1925) ، وديع بستاني(م1954) ، و فؤاد افرام بستاني در لبنان نيز به همين خاندان مي رسد. نسب حسين بن الشيخ علي (م1355 ق) ابن الشيخ محمد الجواد(1358ق) ابن الشيخ موسي(1320ق) ابن الشيخ حسين(1262ق) ابن الشيخ علي(1222ق) ابن الشيخ محمدابن الشيخ علي ابن الشيخ محفوظ، مشهور به دكتر حسين علي محفوظ ، در روز دوشنبه 20شوال 1344 قمري (3 دسامبر 1926) در كاظميه ، محله الشيوخ ، شارع قريش ، در خانه ي قديمي خانوادگي خود ديده به جهان گشود. مادرش سيده خديجه(م1410ق) دخت سيد هاشم صائغ(م1374ق) ، از كتاب دودمان جناب زيدبن علي بن الحسين(عليه السلام) بودند كه ابن حزم اندلسي دركتاب «جمهره انساب العرب» ، به رياست اين خاندان در كوفه و بغداد اشاره كرده است. زندگي نامه علمي دكتر محفوظ در مدارس كاظميه و بغداد درس آموخت . در سال 1948 از دارالمعلمين العاليه در بغداد ليسانس ادبيات (زبان عربي) و در 1955 ، در رشته ي ادبيات شرق (ادبيات تطبيقي) دكترا گرفت . درسال 1950 به دعوت دانشگاه تهران به تحصيل در مقطع دكتراي زبان و ادبيات فارسی پرداخت و در سال 1957 از رساله دكتراي خود تحت عنوان «المتنبيّ و سعدي» دفاع كرد. در همين زمان ، در سال 1952 به عضويت فرهنگستان زبان و ادبيات فارسی برگزيده شد. دكتر محفوظ ،در زمان كودكي پدر خود را از دست داد و تحت تربيت عمويش استاد محمد محفوظ درآمد. از عموي دانشمند و مادر فاضل خود بسيار درس آموخت و از كتابخانه موروثي خانوادگي بهره فراوان برد . علاوه بر دروس رسمي دانشگاهي ، دروس حوزي را نزد علماي روزگار خود فراگرفت . در كنار آن، دروسي همچون علم انساب ، نجوم ، رياضيات ، طب قديم ، منطق ، فلسفه را نيز آموخت . در طول سالهاي تهران، زبان فارسی باستان را از استاد ابراهيم پور داوود ، زبان پهلوي را از دكتر صادق كيا، زبان اوستايي را از دكتر محمد مقدم و زبان سانسكريت را از پرفسور كنعا راجا آموخت. با استاد بديع الزمان فروزانفر كه استاد راهنماي رساله اش بود ، و نيز استاد دكتر سيد محمد مشکاه بسيار مأنوس بود. دكتر محفوظ مي گفت: زمان عزيمت از بغداد به تهران ، مرحوم شيخ آقا بزرگ تهراني ـ كه در سال 1367 قمري به من اجازه روايت حديث داده بود ـ طي نامه اي مرا به دكتر مشكاه معرفي كرد. و دكترمشكاه ، پس از آن ، لطف و محبت خاص خود را از من دريغ نمي داشت . دكتر محفوظ ، با وجود تبحّر در علوم مختلف ـ كه بيش از 1500 اثر در موضوعات گوناگون نگاشت ـ خود را «خادم علوم القرآن و علوم الحديث» و «سبط اهل البيت (عليه السلام)» مي دانست. سرودن شعر را از 13سالگي شروع كرد، در سال 1939 كه چند بيت در وصف بهار سرود ، كه به اين فن تا آخر عمر مداومت داشت. دكتر محفوظ سه سال (1961-1963) در دانشكده علوم شرقي دانشگاه لنينگراد سابق (سن پترزبورگ فعلي) در روسيه ، بركرسي شيخ محمد عياد طنطاوي نشست و به تدريس ادبيات عرب پرداخت ، و به لقب «استاد المستشرقين» دست يافت. در سال 1969 بخش پژوهش هاي شرقي را در دانشكده ادبيات دانشگاه بغداد بنيان نهاد كه تا سال 1973 در سمت رياست آن باقي بود. از سال 1975 به بعد، درباره ي نسخه هاي خطي پژوهش هاي مختلفي به سامان برد كه آثاري همچون مصطلحات المخطوطات ، مصطلحات المكتبه العربيه ، مصطلحات المخطوطات ، مصطلاحات المكتبه العربيه، مصطلحات الخط، مصطلحات الرسم و النقش و التزويق ، علاوه بر فهرست مخطوطات كتابخانه هاي مختلف در عراق ، ايران ، آذربايجان و روسيه در اين زمينه ،بر جاي نهاد. از سال 1978 به بعد ، چندين اثر ماندگار درعلم تقويم از او به جاي ماند، كه برخي ابتكاري بود ، مانند : دائره الاهلّه(1978) ، دائره التقويم (1979)،تقويم القرآن الخامس عشر الهجري(1979) ، جدول الأدوار و الكبائس ستّه آلاف سنه الهجريه (1979) ، اوائل الشهود الاثني عشر في القرن الخامس عشر(1981). به آمار در پژوهش هاي خود بسيار بها مي داد. به عنوان نمونه ، در پي يك پژوهش طولاني در مورد ميزان اثرگذاري زبان عربي بر چند زبان ديگر ، به اين نتايج دست يافت: زبان اردو 41/95% ، زبان تاجيكي46/39% ، زبان تركي 49/70%، زبان فارسی 60/67% نيز : از يك پژوهش در آثار 1340 شاعر و 160 نويسنده ي شرقي(غيرعربي) به اين نتيجه رسيد كه الفاظ عربي در آثار اينان ، 52% در شعر و 70% در نثر به كار رفته است . دكتر محفوظ در نوشتن فرهنگ هاي تخصصي يد طولايي داشت ، از جمله : معجم الآلات و الأدوات ، معجم العلامات و الرموز، معجم الاضداد ،معجم الالوان ، مصطلحات النقود ، معجم الصنّاع و البيّاعين و المحترفين ، معجم الموسيقي العربيه. به تاريخ شهرهاي اسلامي اهتمامي تمام داشت ، به ويژه تاريخ عتبات عاليات ، كه تحقيقات او در اين زمينه ، در دوره «مرسوعه العتبات المقدسه» انتشار يافت. در جهت برگزاري مجالس بزرگداشت بزرگان علم و ادب ، بسيار مي كوشيد ، مانند : هزاره ي كندي فيلسوف ، هزاره سيد رضي ، هزاره ي شيخ صدوق ، هزاره ي صاحب بن عباد ، هزاره ي شيخ مفيد، بزرگداشت صفي الدين ارموي وابن رحمه حويزي و ابن سينا و فارابي و فضولي بغدادي و... در طول اين سالها ، استدراك بر كتابشناسي هايي مانند كشف الظنون ومعجم المطبوعات نوشت. عضويت در فرهنگستان زبان ايران (1952) ، جمعيت سلطنتي آسيايي لندن مجمع(1954) ، مجمع اللغه العربيه قاهره(1956) ، ممجمع علمي عليگره هند(1976)، علمي عربي دمشق(1993) و مجامع ديگر ، در كارنامه ي اوست. و اين تلاش علمي ادامه داشت تا اواخر عمر پربار خود كه همراه با دو تن از ياران همراه ، به تصحيح و تحقيق كتاب پر ارج «تكلمه امل الآمل » نوشته علامه محقق سيدحسين صدر پرداخت و متن كامل آن را براي نخستين بار در شش جلد در لبنان منتشر كرد. نگاه تقريبي او ـ در عين تصلب به مباني شيعي ـ بسيار ديدني بود. استاد بر اساس آماري كه از احكام شرعي استخراج كرده بود، به اين نتيجه رسيده بود كه تنها 8/3% درصد از احكام فقهي مورد اختلاف ميان مذاهب اهل قبله است كه در آن ميان فقط 0/56% از آن ، حكم مختص شيعه اماميه است.(متن كامل اين مقاله را دكتر محفوظ به نگارنده ي اين سطور مرحمت فرمود كه تلخيص آن در سفينه شماره 15، ص182-188 به چاپ رسيد.) در تصلب او به مباني شيعه و بزرگان آن ، كافي است به يك نكته اشاره شود. يكي از آثار جاودانه دكتر محفوظ ، رساله اي درباره ثقه الاسلام كليني و كتاب شريف كافي است كه در سال 1374 قمري نوشته اند و در مقدمه كتاب كافي (با تحقيق استاد فقيد علي اكبر غفاري) آمده است. استاد علي اكبر غفاري درباره ي اين رساله مي نويسد:«هي معربه عن مكائه الاستاذ في الثقافه الاسلاميه و شموخه في الادب و تضلّعه و براعته في الدرايه و الحديث . فزيّنا الكتاب بهمقاله تقديراً لسعيه و إكباراً لمقامه». و آيت الله سيد محمدرضا حسيني جلالي درباره ي آن مي نويسد:«از شاهكارهاي ايشان مقدمه بر چاپ كتاب الكافي مرحوم كليني است كه در تهران چاپ شده كه با اين كار ، علاقه و عشق آقاي دكتر محفوظ به حديث و علوم آن نمايان شد». اين رساله با زبان انگليسي ترجمه شده ودر ابتداي نخستين مجلّد ترجمه انگليسي اصول كافي (ترجمه آيت الله شيخ محمدرضا جعفري نجفي تحت عنوان "Al-Kulayni and Al Kafi") درج شده است. (چاپ تهران : سازمان جهاني خدمات اسلامي WoFis ، ج1، ص27 تا46) ايشان به نگارنده ي سطور مي فرمود:«وصيت كرده ام نوشته هايي را كه در مورد ثقه الاسلام كليني نوشته ام ، همراه با من دفن شود ، باشد تا از شفاعت آن بزرگوار در روز قيامت بهره مند شوم.» روايت حديث از نقاط روشن و برجسته در زندگي دكتر محفوظ ، تداوم راه استادش شيخ آقا بزرگ تهراني در بر پاييِ رايتِ اجازه ي حديث است . وي ، از زماني كه نخستين اجازه ي روايي خود را در سنّ بيست سالگي ، از شيخ آقا بزرگ گرفت ، تا آخر عمر پربار خود ، نزديك به صد اجازه ي روايتي ، ، از محدثان شيعه امامي زيدي ، اسماعيلي ، حنفي ، حنبلي ، مالكي ، شافعي در زمينه هاي حديث ، قرائت قرآن‌، اذكار و ادعيه ، خط ، استخاره ، علوم غريبه گرفت . و خود به صدها تن اجازه ي روايتي داد. اين اجازات در شهرهاي مختلف بود، از جمله : نجف ، كاظمين ، سامرا ، صور (لبنان) ، طنجه ، فاس (مغرب) ، تهران ، قم ، زنجان ، بغداد، دمشق ، اصفهان ، سمنان ، سبزوار ، پطرزبورگ ، مدينه ، بعلبك ، بصره ، موصل ، عليگره ، إربيل (عراق) ، لندن ، صنعاء(يمن) ، تلمسان(الجزاير) ، بعقوبه (عراق) ،هرمل (لبنان) دكتر محفوظ ، چه در خاطرات شفاهي خود و چه در نوشته هاي كتبي ، همواره تواضع خود را نسبت به علما و مراجع تقليد شيعه نشان مي داد و استجازه ي آنها از خود را ، نشانه ي تواضع آنها مي دانست . از جمله در جايي مي نويسد: «مرجع اكبر اقدم سيدابوالقاسم خويي (قدس الله سره) از من خواست كه به او اجازه روايت دهم ، در زماني كه به زيارتش مشرف شدم ، در حالي كه من سي سال داشتم و او پيرمردي سالخورده بود. اين نهايه تواضع و آخرين حدّ خفض جناح بود، كه علوم حديث ، «روايه الأكابر عن الأصاغر» نام دارد. من به راستي حيا كردم ، سكوت بر من غالب شد، در برابر هيبت چنان بزرگي...». دكتر محفوظ در ارجوزه اي كوتاه، ازهمين مجلس چنين ياد مي كند: قال :«أجزني أنت» ينهلّ سنا مشعشعا ، لمّا استجزته انا قال : أجزني ، فسكتّ ادباً وهيبه و خجلاً و رهبا أكاد من فرط الحيا أذوب والقلب قد قطّعه الوجيب و مالمثلي أن يجيز مثله و كلّ و بل لايجاري طلّه لكنّه تواضع الكبار اذا حنوا فضلاً علي الصغار و هو تواضع الأعزّ الأجلل ما يخفض الجناح إلّا أمثل و انّها روايه الأكابر إذا روي الشيخ عن الأصاغر و ذاك حقّاً شرف عظيم أرفع لا تناله النجوم قد خصّني بلطفه إحساناً و من يضاهي ء الحيا تهتانا پي نوشت ها: *عضو هيئت علمي دانشگاه قم. 1-کافي،کتاب فضل العلم ؛باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء ،حديث 8. 2-بخشي از قصيده ي استاد بديع الزمان فروزانفر در رثاي ميرزا محمد خان قزويني.
منبع:http://www.rasekhoon.net/Mashahir/Show-904637.aspx