آخرین اخبار خبرهای تصادفی خبرهای پربازدید
  • سالروز ولادت اقا امام حسن عسکری علیه السلام بر تمام شیعیان جهان مبارک باد
  • سخنرانی استاد حاج سید عادل علوی (بصره _ منطقه دیر )
  • افتتاح نمایشگاه بین المللی کتاب دانشکده جهانی آل البِيت ع
  • اولین سالگرد عروج ملکوتی مداح اهل بیت مرحوم سید محمد باقر علوی با سخنرانی استاد حاج سید عادل علوی
  • مراسم دهه اول محرم الحرام سال 1397 شمسی
  • مجلس روضه ويژه خواهران دوشنبه 21 مرداد ٩٧
  • سی و ششمین سالگرد ارتحال عالم ربانی آیت الله مرحوم سید علی علوی
  • سالروز ولادت منجی عالم بشریت حضرت بقیة الله الاعظم عج الله تعالی فرجه الشریف بر منتظران ظهور مبارک
  • شهادت حضرت امام موسى كاظم را به تمام شيعيان تسليت میگوییم
  • دیدار مدیر موسسه امام موسی کاظم ع با حضور در بیت سید عادل العلوی
  • تولد امام جواد را به شما تبریک میگوییم
  • سالروز شهادت امام هادى به شما تسليت ميگویم
  • سالروز تولد امام محمد باقر عليه السلام تبريک می گوییم
  • سالروز ولادت صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها بر شما مبارک
  • سالروز شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تسليت باد
  • سالروز ولادت عقیله بنی هاشم سلام علیها مبارک باد
  • سالروز شهادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها تسلیت باد
  • سالروز ولادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بر شیعیان حضرتش مبارک
  • سالروز شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت باد
  • سالروز شهادت مظلومانه چهارمین ستاره آسمان امامت وولایت حضرت امام زین العابدین علیه السلام بر پیروان حضرتش تسلیت باد.
  • آخرین اخبار

    خبرهای تصادفی

    خبرهای پربازدید

    شهادت حضرت امام موسى كاظم را به تمام شيعيان تسليت میگوییم



    عمری زدیم از دل صدا باب الحوائج را
    خواندیم بعد از ربنا باب الحوائج را
    روزی ما کرده خدا باب الحوائج را
    از ما نگیرد کاش "یا باب الحوائج " را

    هرکس صدایش کرد بیچاره نخواهد شد
    کارش به یک مو هم رسد پاره نخواهد شد

    یادش بخیر آن روزها که مادر خانه
    گه گاه میزد پرچمی را سردر خانه
    پر می شد از همسایه ها دور و بر خانه
    یک سفره ی نذری ، قدر وسع شوهر خانه

    مادر پدرهامان همین که کم میاوردند
    یک سفره ی موسی بن جعفر نذر می کردند

    عصر سه شنبه خانه ی ما رو به را میشد
    یک سفره می افتاد و درد ما دوا میشد
    با اشک وقتی چشم مادر آشنا میشد
    آجیل های سفره هم مشکل گشا میشد

    آنچه همیشه طالبش چندین برابر بود
    نان و پنیر سفره ی موسی بن جعفر بود

    گاهی میان روضه ی ما شور می آمد
    پیرزنی از راه خیلی دور می آمد
    با دختری از هر دو چشمش کور ... می آمد
    بهر شفای کودک منظور میِ آمد

    یک بار در بین دعا مابین آمینم
    برخاست از جا گفت دارم خوب می بینم

    آنکه توسل یاد چشمم داد مادر بود
    آنکه میان روضه می زد داد مادر بود
    آنکه کنار سفره می افتاد مادر بود
    گریه کن زندانی بغداد مادر بود

    حتی نفس در سینه ی او گیر می افتاد
    هر بار که یاد غل و زنجیر می افتاد

    می گفت چیزی بر لبش جز جان نیامد ... آه
    در خلوت او غیر زندانبان نیامد ... آه
    این بار یوسف زنده از زندان نیامد ... آه
    پیراهنش هم جانب کنعان نیامد ... آه

    از آه او در خانه ی زنجیر شیون ماند
    بر روی آهن تا همیشه ردّ گردن ماند

    این اتفاق انگار که بسیار می افتاد
    نه نیمه ی شب موقع افطار می افتاد
    هر شب به جانش دست بد کردار می افتاد
    انقدر میزد دست او از کار می افتاد

    وقتی که فرقی بینشان در چشم دشمن نیست
    صد شکر که مرد است زیر دست و پا زن نیست